مرد سفر باش

موضوعات مختلف

واقعیاتی جالب درباره کره ماه !

  • مسیر سبز
  • پنجشنبه ۲۷ آبان ۹۵
  • ۱۷:۰۵


🔹 وزن انسان بر روی ماه حدود یک ششم وزن انسان بر روی زمین است.


🔹 جای پای فضانوردانی که بر روی ماه قدم گذاشته‌اند برای میلیون‌ها سال آنجا می‌ماند چون هیچ بادی بر روی این قمر نمی‌وزد.


🔹 دکتر یوگن شومیکیر زمین‌شناسی بود که فضانوردان عملیات آپولو را آموزش داد و به دلیل مشکلات پزشکی نتوانست به آرزوی خود که رفتن به ماه بود برسد. پس از مرگ او بنا به وصیت‌اش خاکسترش در یک ماموریت برای یافتن آب بر روی ماه در سال 1999 بر روی ماه قرار گرفت و آخرین آرزویش برآورده شد.


🔹 ماه تنها جرم فضایی است که تاکنون انسان بر روی آن قدم گذاشته است و تاکنون فقط 12 نفر از مردان آمریکایی بر روی آن قدم گذاشته‌اند.

  • ادامه مطلب
  • قدرت اندیشه !

    • مسیر سبز
    • چهارشنبه ۲۶ آبان ۹۵
    • ۱۵:۵۳


    * پیرمردی تنها در یکی از روستاهای آمریکا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش بود که می توانست به او کمک کند که او هم در زندان بود .

    پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :


     "پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم . من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم،  چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت.   من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد . من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی.


    " دوستدار تو پدر"


     *طولی نکشید که پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد: "پدر، به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه پنهان کرده ام".*

  • ادامه مطلب
  • از مداد بیاموزیم !

    • مسیر سبز
    • سه شنبه ۲۵ آبان ۹۵
    • ۱۱:۲۰


    پسرک از پدر بزرگش پرسید: درباره چه می نویسی؟


     پدر بزرگ پاسخ داد:درباره تو پسرم,اما مهمتر از آنچه مینویسم,مدادی است که با آن مینویسم.میخواهم وقتی بزرگ شدی تو هم مثل این مداد بشوی!


    پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید,گفت:


    اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام!


    پدر بزرگ گفت:بستگی دارد چطور به آن نگاه کنی,در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری,برای تمام عمرت به آرامش میرسی:


    صفت اول:

  • ادامه مطلب
  • پند لقمان !

    • مسیر سبز
    • دوشنبه ۲۴ آبان ۹۵
    • ۱۵:۲۲


    روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی. 

    اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری! 

    دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی ! 

    سوم اینکه در بهترین کاخ ها و خانه های جهان زندگی کنی !!! 

    پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟ 

    لقمان جواب داد : 

    اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد. 

    اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است. 

    و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست.

    درس هایی از ژاپن !

    • مسیر سبز
    • يكشنبه ۲۳ آبان ۹۵
    • ۱۴:۰۹


    󾁇 درس هایی از ژاپن


    ژاپنی ها اصلا پس انداز نمی کنند

    -تورم درژاپن معمولا" یا صفر است یا منفی است! 

    -درژاپن خانه ویلایی به ندرت پیدا می شود! 

    -از کار مردن در ژاپن، یکافتخار است! 

    -حقوق یک معلم معادل 7500 دلار در ماه است! 

    -شکست درکار، برای یک مدیر، برابر مرگ است! 

    -تمام معلمان دوره ابتدایی ، خانم هستند که گاهی از مادران بچه‌ها دلسوزترند!

     هنگام تعطیلی مدارس، بچه‌ها گریه می کنند!(واقعیته)

    خانم ها درژاپن، بعد از ازدواج،عموما کارنمیکنند!

     مردان حقوق خود را به همسران خودمیدهند و از آنها پول توجیبی میگیرند

    -از اول تا چهارم ابتدایی، هیچ امتحانی ندارند! 

     در ژاپن


    یک: 

    دانش آموزان همراه با مدرسین هر روز به مدت ربع ساعت به نظافت مدرسه می پردازند و این کار باعث تربیت نسلی متواضع و حریص بر نظافت می گردد


    دو: 

    هر شهروند ژاپنی که سگ داشته باشد، همیشه کیف و کیسه های خاصی برای برداشتن فضولات آن به همراه دارد

    حرصشان بر نظافت، سرلوحه ی اخلاق خود قرار داده اند


    سوم

    کارگر نظافت و رفتگر را 

    "مهندس بهداشت"می نامند و ماهانه پنج الی هشت هزار دلار آمریکایی می گیرد و برای ورود به این پیشه باید امتحانات کتبی و شفاهی داد

  • ادامه مطلب
  • شانه ای برای گریستن!

    • مسیر سبز
    • شنبه ۲۲ آبان ۹۵
    • ۱۰:۲۹


    وقتی بچه بودم، مادرم همیشه عادت داشت از من بپرسه که کدام عضو مهمترین عضو بدن است. در طول سالیان متمادی، جواب هایی می دادم و همیشه تصورم این بود که بالاخــره جـــواب صــحیح را پیدا می کنم.

     بزرگتر که شدم، به فکرم رسید که صدا برای ما انسان ها خیلی مهم است. پس در جواب مادرم گفتم: "مـامـان، فـکر می کنم گوش ها مهمترین عضو بدن هستند". اما مادرم گـفت: "نـه پـــسرم، اشتباه می کنی. خیلی آدما ناشنوا هستند. بازم برو فکر کن، بعدا" ازت می پرسم."

     چند سال گذشت و قبل از اینکه مادرم سوالش را تکرار کند، دوباره شروع کردم به فکر کردن و این طور نتیجه گیری کردم که بالاخره جواب صحیح را پیدا کردم. پس به مادرم گفتم: "مامان، بالاخره فهمیدم کدوم عضو مهمتره. چشم، چشم از همه اعضای بدن مهمتره."

     مادرم نگاهی به من انداخت و گفت: "خیلی خوب داری همه چیز رو یاد می گیری، اما بازم جوابت صحیح نیست، چون خیلی آدما نابینا هستند. بازم برو فکر کن، بعدا" ازت می پرسم."

     از قرار معلوم بازم اشتباه کرده بودم. اما دست از تلاشم برنداشتم، چون مادرم هر چند سال یکبار این سوال را از من می پرسید و هر بار که جواب می دادم، طبق معمول می گفت: "نه پسرم جوابت درست نیست، ولی خوشحالم. چون داری هر سال باهوش تر میشی."

  • ادامه مطلب
  • جیرفت را بهتر بشناسیم..!(2)

    • مسیر سبز
    • شنبه ۲۲ آبان ۹۵
    • ۱۰:۰۲


    نگاهی کلی به جیرفت در عرصه تاریخ...

    دقیانوس...

    در فرهنگ عام مردم جیرفت دقیانوس نشان دهنده عهد کهن و قدیم است ،چنانکه اگه بخواهند قدمت و کهنگی چیزی رو بگن ،میگن ،فلانی مال عهد تقیانوس (دقیانوس ) هست 

    دقیانوس یکی از پادشاهان فارس بوده که قبل از اسلام میزیسته !!

    در شهر جیرفت (دقیانوس قدیم) طی سالهای اخیر گنج های فراوانی یافت شده که نشان از قدمت زیاد شهر جیرفت داره و بسیاری از آن ها مال چندهزار سال قبل هستند!!!

    از دلایل دیگر برای اثبات قدمت و تمدن باستانی جیرفت میتوان به گویش ،و ترکیبات و قواعد ادبی و اصطلاحات بومیان اشاره کرد،که در سالیان دراز تونسته خودش رو حفظ کنه و در زبان و گویش های دیگر تحلیل نرفته و به حیات خود ادامه میده ،این حقیقت دلیل عمق و غنایی تمدن جیرفت هست ..

    البته بیشتر واژه ها که با متون قدیمی مطابقت شده و توسط باستان شناسان ریشه یابی شده ،و مشخص شده که بیشتر واژه ها ریشه پهلوی ،سانسکریت ،و اوستایی دارند ،بسیاری از این واژه ها در متون قدیمی که ادبیات رسمی عهد باستان هستند دیده نمی شوند و فقط در میان مردم بومی روستاها بر زبان جاری میشود ، این واژه ها به علت باستانی بودن و کهنگی ،برای بسیاری از ادیبان عصر ما ،دور از ذهن و غیر قابل استفاده هست !

    البته عده زیادی  از مردم خود جیرفت هم از آن زبان و واژه های اصیل خود استفاده نمیکنند !

  • ادامه مطلب
  • خوبی ها رو فراموش نکنیم !

    • مسیر سبز
    • جمعه ۲۱ آبان ۹۵
    • ۱۹:۵۲


     یک روز دو دوست با هم و با پای پیاده  از جاده ای در بیابان عبور می کردند.بعد از چند ساعت سر موضوعی با هم اختلاف پیدا کرده و به مشاجره پرداختند.وقتی که مشاجره آنها بالا گرفت ناگهان یکی از دو دوست به صورت دوست دیگرش سیلی محکمی زد .بعد از این ماجرا آن دوستی که سیلی خورده بود بر روی شنهای بیابان نوشت :


    امروز بهترین دوستم به من سیلی زد.


    سپس به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند.چون خیلی خسته بودندتصمیم گرفتند که همانجا مدتی در کنار برکه به استراحت بپردازند.


    ناگهان پای آن دوستی که سیلی خورده بود لغزید و به برکه افتاد.

  • ادامه مطلب
  • نامه یکی از سیاستمداران بزرگ به آموزگار پسرش!

    • مسیر سبز
    • پنجشنبه ۲۰ آبان ۹۵
    • ۱۰:۰۲


     به پسرم درس بدهید. او باید بداند که همه مردم عادل و همه آنها صادق نیستند،

    اما به پسرم بیاموزید که به ازای هر شیاد، انسان صدیقی هم وجود دارد

    . به او بگویید، به ازای هر سیاستمدار خودخواه، رهبر جوانمردی هم یافت می شود.

    به او بیاموزید، که در ازای هر دشمن، دوستی هم هست. می دانم که وقت می گیرد، اما به او بیاموزید اگر با کار و زحمت خویش، یک دلار کاسبی کند بهتر از آن است که جایی روی زمین پنج دلار بیابد. به او بیاموزید که از باختن پند بگیرد و از پیروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن بر حذر دارید. به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یادآور شوید.

  • ادامه مطلب
  • کشاورز و مرد طماع!

    • مسیر سبز
    • چهارشنبه ۱۹ آبان ۹۵
    • ۰۸:۴۰


    روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک مرد بدجنس قرض گرفته بود، پس می داد.


    کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی مرد بدجنس طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد، و

    دخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و مرد بدجنسکلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت : اصلا یک کاری می کنیم، من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با

    چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد. اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود، اما  اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود.


    این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از سنگریزه بود. در همین حین مرد بدجنس خم شد و دو سنگریزه برداشت. دختر که چشمان تیزبینی داشت متوجه شد او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشت و داخل کیسه انداخت. ولی چیزی نگفت !


    سپس مرد بدجنس از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد.


    تصور کنید اگر شما آنجا بودید چه کار می کردید ؟ چه توصیه ای برای آن دختر داشتید ؟


    اگر خوب موقعیت را تجزیه و تحلیل کنید می بینید که سه امکان وجود دارد :

  • ادامه مطلب
  • خــــــــــــــــــــــــوش امدیـــــــــــــــــــــــــد