مرد سفر باش

موضوعات مختلف

ای آزادی ...

  • احسان24
  • دوشنبه ۱۹ تیر ۹۶
  • ۱۷:۵۵


ای آزادی، تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می‌ورزم؛ بی تو زندگی دشوار است، بی تو من هم نیستم؛ هستم، اما من نیستم، یک موجودی خواهم بود تو خالی، پوک، سرگردان، بی امید، سرد، تلخ، بیزار، بد بین، کینه دار، عقده دار، بی‌تاب، بی‌روح، بی‌دل، بی‌روشنی، بی‌شیرینی، بی‌انتظار، بیهوده، منی بی تو، یعنی هیچ!...

ای آزادی من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زندان بیزارم ، باید بیزارم، از هرچه و هر که تو را در بند میکشد بیزارم. 

  • ادامه مطلب
  • آهنگر !

    • مسیر سبز
    • دوشنبه ۱۵ آذر ۹۵
    • ۰۸:۰۱


    لاینل واترمن، داستان آهنگری را میگوید که پس از گذراندن جوانی پر شر و شور تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند. سال ها با علاقه کار کرد، به دیگران نیکی کرد، اما با تمام پرهیزگاری، چیزی درست به نظر نمی آمد. حتی مشکلاتش مدام بیشتر میشد. یک روز عصر، دوستی که به دیدنش آمده بود، از وضعیت دشوارش مطلع شد. گفت :" واقعاعجیب است، درست بعد از اینکه تصمیم گرفتی مرد خداترسی شوی، زندگی ات بد تر شده. نمیخواهم ایمانت را ضعیف کنم، اما با وجود تمام تلاش هایت در مسیر روحانی، هیچ چیز بهتر نشده." آهنگر بلافاصله پاسخ نداد: او هم بار ها همین فکر را کرده بود و نفهمیده بود چه بر سر زندگی اش آمده. اما نمیخواست دوستش را بی پاسخ بگذارد، شروع کرد به حرف زدن، و سرانجام پاسخی را که میخواست یافت. این پاسخ آهنگر بود: "در این کارگاه، فولاد خام برایم میاورند و باید از آن شمشیری بسازم. میدانی چطور این کار را میکنم؟ اول تکه فولاد را به اندازه جهنم حرارت میدهم تا سرخ شود. بعد با بی رحمی، سنگین ترین پتک را بر میدارم و پشت سر هم به آن ضربه میزانم، تا اینکه فولاد، شکلی را بگیرد که میخواهم .  بعد آن را در تشت آب سرد فرو میکنم، و تمام این کارگاه را بخار آب میگیرد. فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما، ناله میکند و رنج میبرد. باید این کار را آنقدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست یابم. یک بار کافی نیست"

  • ادامه مطلب
  • بخشی از خاطرات "نیل آرمسترانگ"

    • مسیر سبز
    • چهارشنبه ۱۰ آذر ۹۵
    • ۰۹:۵۴


    نیل آرمسترانگ فضانورد آمریکایی:


    من آدم حساسی نیستم؛


    وقتی خانه‌ والدینم را ترک کردم گریه نکردم.


    وقتی در ناسا کار پیدا کردم گریه نکردم و حتی وقتی روی ماه پا گذاشتم گریه نکردم.


    اما وقتی از روی ماه به زمین نگاه کردم، بغضم گرفت.


    با تردید با پرچمی که بنا بود روی ماه نصب کنم بازی می‌کردم. 


    از آن فاصله, رنگ و نژاد و ملیتی نبود.ما بودیم و یک خانه گرد آبی .


    با خود گفتم انسانها برای چه می جنگند ....؟


    شست دستم را به سمت زمین گرفتم و تمام دارایی ام و کره زمین با آن عظمت پشت شستم پنهان شد و من اشک ریختم!!

    دکتر شریعتی"فقر"

    • مسیر سبز
    • سه شنبه ۱۸ آبان ۹۵
    • ۱۴:۱۷


    اسلام بر خلاف مذاهب دیگری که توجیه کننده ی فقر را مناسبات زندگی اجتماعی میدانند، بزرگترین آموزش یافته ی مکتبش ابوذر میگوید: “وقتی فقر وارد خانه ای میشود، دین از درب دیگر خارج میشود” و یا پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) که بنیانگذار مکتبی است که همه ما مسلمانان به آن اعتقاد راسخ داریم چه شیوا و ساده بیان فرموده است: “من لا معاش له لا معاد له” کسی که زندگی مادی ندارد زندگی معنوی هم نخواهد داشت. چون؛ شکم خالی هیچ ندارد، جامعه ای که دچار کمبود اقتصادی و مادی است مسلماً کمبود های معنوی بسیاری خواهد داشت و آنچه را که در جامعه های فقیر، آنرا اخلاق و مذهب می نامند، متاسفانه معنویت در آن جایی ندارد.



    میخواهم بگویم؛ فقر همه جا سر میکشد …

  • ادامه مطلب
  • زبان مردم !

    • مسیر سبز
    • يكشنبه ۱۶ آبان ۹۵
    • ۱۴:۴۶


    آدمی اگر پیامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نیست، زیرا:


    اگر بسیار کار کند، میگویند احمق است !


    اگر کم کار کند، میگویند تنبل است !


    اگر بخشش کند، میگویند افراط میکند !


    اگر جمع گرا باشد، میگویند بخیل است !


    اگر ساکت و خاموش باشد، میگویند لال است !


    اگر زبان آوری کند، میگویند وراج و پر گوست !


    اگر روزه برآرد و شبها نماز بخواند، میگویند ریا کار است !


    و اگر نکند، میگویند کافر است و بی دین !


    لذا نباید بر حمد و ثنای مردم اعتنا کرد


    و جز از خداوند نباید از کسی ترسید.


    پس آنچه باشید که دوست دارید.


    شاد باشید ،مهم نیست این شادی چگونه قضاوت میشود...


    شیخ بهائی

    معمولی بودن شجاعت میخواهد...

    • مسیر سبز
    • سه شنبه ۱۱ آبان ۹۵
    • ۰۹:۳۵


    فهمیده ام که معمولی بودن شجاعت می خواهد.

    آدم اگر یاد بگیرد معمولی باشد

    نه نقاشی را میگذارد کنار،

    نه دماغش اگر معمولی است را عمل می کند،

    نه غصه می خورد که ماشینش معمولی است،

    نه حق غذا خوردن در یک سری از رستوران های معمولی را از خودش میگیرد،

    نه حق لبخند زدن به یک سری آدمها را،

    نه حق پوشیدن یک سری لباس ها را.


    حقیقت این است که "ترین" ها همیشه در هراس زندگی می کنند. 

    هراس هبوط (سقوط) در لایه آدم های "معمولی".

    و این هراس می تواند حتی لذت زندگی،

    نوشتن، درس خواندن، نقاشی کشیدن، ساز زدن،

    خوردن، نوشیدن و پوشیدن را از دماغشان دربیاورد.


    تصمیم گرفته ام خودِ معمولی م را پرورش دهم.

    نمی خواهم دیگر آدم ها مرا

    فقط با "ترین"هایم به رسمیت بشناسند.


    از حالا خودِ معمولی م را به معرض نمایش می گذارم

    و به خود معمولی ا م عشق می ورزم

    و به آدم ها هم اجازه دهم به منِ معمولی عشق بورزند


    ــــــــــــــــــــ

    👤 تهمینه میلانی


    من زندگی خودم را میکنم...

    • مسیر سبز
    • شنبه ۸ آبان ۹۵
    • ۰۸:۵۸


    من زندگی خودم را میکنم و

    برایم مهم نیست چگونه قضاوت میشوم .

    چاقم,لاغرم,قد بلندم,کوتاه قدم,سفیدم,سبزه ام همه به خودم مربوط است


    مهم بودن یا نبودن رو فراموش کن

    روزنامه ی روز شنبه زباله ی روز یکشنبه است

    زندگی کن به شیوه خودت

    با قوانین خودت

    با باورها و ایمان قلبی خودت

    مردم دلشان می خواهد

    موضوعی برای گفتگو داشته باشند

    برایشان فرقی نمی کند چگونه هستی

    هر جور که باشی

    حرفی برای گفتن دارند

    شاد باش و

    از زندگی لذت ببر


    چه انتظاری از مردم داری ؟؟؟


    آنها حتی پشت سر خدا هم

    حرف می زنند!!!!

    : اگر خواستی چیزی را پنهان کنی لای یک کتاب بگذار!

    این ملت کتاب نمیخوانند...


    شاملو

    گذشته ،گوهری دست یافتنی !

    • مسیر سبز
    • شنبه ۱ آبان ۹۵
    • ۱۰:۱۵



    تکرار مسواک زدن در همه شبها ، دندانها را سفید میکند


    و تکرار خاطرات در همه شبها ،

    موها را . . .


    ﮔـــﺎﻫﯽ ﻋﻤﺮ ﺗﻠﻒ می شوﺩ ؛

    ﺑﻪ ﭘـــﺎﯼ ﯾﮏ ﺍﺣﺴﺎﺱ .…


    ﮔـــﺎﻫﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺗﻠﻒ می شود ؛

    ﺑﻪ ﭘـــﺎﯼ ﻋﻤﺮ !


    ﻭ ﭼﻪ ﻋـــﺬﺍﺑﯽ می کشد ،

    ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻫــﻢ ﻋﻤﺮﺵ ﺗﻠﻒ می شود ؛

    ﻫــﻢ ﺍﺣﺴﺎﺳﺶ.....!

    پاییز از مهر شروع نمی شود ، پاییز از بی مهری ها شروع میشود......

    اگر عقل امروزم را داشتم کارهای دیروزم را نمی کردم

    ولی اگر کارهای دیروزم را نمی کردم عقل و تجربه امروزم را نداشتم !!!

    رنجهایم را داخل کیسه ریختم و دم در گذاشتم

    اما فرشتگان برایم باز فرستادند

    معطر به عطر بهشتی. . .

    تا هرگز یادم نرود روزی همین رنجها بود که راه نجات را به من آموخت

    همین رنجها بود که راه درست زیستن را به من هدیه داد

    رنجهایم را بوسه میزنم

    و در صندوق گنجهایم میگذارم

    گذر زمان جواهرشان میکند

    از آنچه بر سرتان گذشته نهراسید

    حتی فرار نکنید

    بلکه دوستش بدارید

    همان گذشته بود که امروز شما را ساخته

    امروز را دریابید تا فردایی خوش بسازید

    پس شاد زندگی کنید...


    پرفسور حسابی

    خاصیت منطق !

    • مسیر سبز
    • پنجشنبه ۲۹ مهر ۹۵
    • ۱۸:۱۵


    شاگردی از استاد پرسید: منطق چیست؟

    استاد کمی فکر کرد و جواب داد : گوش کنید ، مثالی می زنم ، دو مرد - پیش من می آیند. یکی تمیز ودیگری کثیف من به آن ها پیشنهاد می کنم حمام کنند.شما فکر می کنید ، کدام یک این کار را انجام دهند ؟

    هردو شاگرد یک زبان جواب دادند : خوب مسلما کثیفه !

    استاد گفت : نه ، تمیزه . چون او به حمام کردن عادت کرده و کثیفه قدر آن را نمی داند.پس چه کسی حمام می کند ؟

    حالا پسرها می گویند : تمیزه !

    استاد جواب داد : نه ، کثیفه ، چون او به حمام احتیاج دارد.وباز پرسید :

    خوب ، پس کدامیک از مهمانان من حمام می کنند ؟

    یک بار دیگر شاگردها گفتند : کثیفه !

    استاد گفت : اما نه ، البته که هر دو ! تمیزه به حمام عادت دارد و کثیفه به حمام احتیاج دارد. خوب بالاخره کی حمام می گیرد ؟

    بچه ها با سر درگمی جواب دادند : هر دو !

    استاد این بار توضیح می دهد : نه ، هیچ کدام ! چون کثیفه به حمام عادت ندارد و تمیزه هم نیازی به حمام کردن ندارد!

    شاگردان با اعتراض گفتند : بله درسته ، ولی ما چطور می توانیم تشخیص دهیم ؟هر بار شما یک چیزی را می گویید و هر دفعه هم درست است

    استاد در پاسخ گفت : خوب پس متوجه شدید ، این یعنی: منطق !

    خاصیت منطق بسته به این است که چه چیزی رابخواهی ثابت کنی!

    خــــــــــــــــــــــــوش امدیـــــــــــــــــــــــــد