مرد سفر باش

موضوعات مختلف

گلایه دکتر شریعتی از خدا و جواب سهراب سپهری !

  • ۲۱:۰۶


خیلی زیباست ارزش خوندن داره👌


خدایا کفر نمیگویم،

پریشانم،

چه میخواهی تو از جانم؟!

مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.


خداوندا!

اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

داستانی از مولانا و شمس تبریزی !

  • ۱۳:۵۷

می گویند:روزی مولانا ،شمس تبریزی را به خانه اش دعوت کرد.


شمس به خانه ی جلال الدین رومی رفت و پس از این که وسائل پذیرایی میزبانش را مشاهده کرد از او پرسید: آیا برای من شراب فراهم نموده ای؟

 مولانا حیرت زده پرسید: مگر تو شراب خوارهستی؟!

 شمس پاسخ داد: بلی.

 مولانا: ولی من از این موضوع اطلاع نداشتم!!

 ـ حال که فهمیدی برای من شراب مهیا کن.

 ـ در این موقع شب ،شراب از کجا گیر بیاورم؟!

 ـ به یکی از خدمتکارانت بگو برود و تهیه کند.

 - با این کار آبرو و حیثیتم بین خدام از بین خواهد رفت.

حکایتی از مثنوی معنوی !

  • ۰۸:۱۱


مردی مرغ چکاوکی را به دام انداخت و خواست که او را بخورد . چکاوک که خود را اسیرمرد دید گفت ای بزرگوار تو در زندگی ات این همه مرغ و خروس و گاو و گوسفند خورده ای و از خوردن آن زبان بسته ها هرگز سیر نشده ای و از خوردن من هم سیر نخواهی شد. پس مرا آزاد کن تا به جای آن سه پند به تو بدهم که در زندگی ات به دردت بخورند و با به کار گیری آنها نیکبخت شوی.


اولین پند این است که هرگز سخن محال را باور نکن .

خــــــــــــــــــــــــوش امدیـــــــــــــــــــــــــد
Designed By Erfan Powered by Bayan