مرد سفر باش

موضوعات مختلف

زندانی بدون دیوار !

  • احسان24
  • جمعه ۷ مهر ۹۶
  • ۰۹:۱۵


بعد از جنگ آمریکا با کره، ژنرال ویلیام مایر که بعدها به سمت روانکاو ارشد ارتش آمریکا منصوب شد، یکی از پیچیده ترین موارد تاریخ جنگ در جهان را مورد مطالعه قرار میداد.

حدود هزار نفر از نظامیان آمریکایی در کره، در اردوگاهی زندانی شده بودند که از استانداردهای بین المللی برخوردار بود.

زندان با تعریف متعارف تقریبا محصور نبود. آب و غذا و امکانات به وفور یافت می شد. از هیچیک از تکنیک های متداول شکنجه استفاده نمی شد. اما…  بیشترین آمار مرگ زندانیان در این اردوگاه گزارش شده بود.

زندانیان به مرگ طبیعی می مردند. امکانات فرار وجود داشت اما فرار نمی کردند. بسیاری از آنها شب می خوابیدند و صبح دیگر بیدار نمی شدند. آنهایی که مانده بودند احترام درجات نظامی را میان خود رعایت نمی کردند‏ و عموماً با زندانبانان خود طرح دوستی می ریختند. دلیل این رویداد، سالها مورد مطالعه قرار گرفت و ویلیام مایر نتیجه تحقیقات خود را به این شرح ارائه کرد:

در این اردوگاه، فقط نامه هایی که حاوی خبرهای بد بودند به دست زندانیان رسیده میشد، نامه های مثبت و امیدبخش تحویل نمی شدند.

هرروز از زندانیان میخواستند در مقابل جمع، خاطره یکی از مواردی که به دوستان خود خیانت کرده اند یا میتوانستند خدمتی بکنند و نکرده اند را تعریف کنند.

هرکس که جاسوسی سایر زندانیان را می کرد، سیگار جایزه می گرفت. اما کسی که در موردش جاسوسی شده بود هیچ نوع تنبیهی نمی شد. همه به جاسوسی برای دریافت جایزه (که خطری هم برای دوستانشان نداشت) عادت کرده بودند.

تحقیقات نشان داد که این سه تکنیک در کنار هم، سربازان را به نقطه مرگ رسانده است.


با دریافت خبرهای منتخب (فقط منفی) امید از بین میرفت.


با جاسوسی، عزت نفس زندانیان تخریب میشد و خود را انسانی پست می یافتند.


با تعریف خیانتها، اعتبار آنها نزد همگروهی ها از بین میرفت.


و این هر سه برای پایان یافتن انگیزه زندگی، و مرگ های خاموش کافی بود.

  • نمایش : ۱۵۷
  • دختر ایرونی
    مطلب خیلی خوبی بود
    ممنون:)
    میخواستم باز تحلیل کنم حوصله نداشتم خخخ
    ممنون دختر ایرونی ..
    اشکال نداره :) 
    Hossein MK
    داستان جالب و قشنگی بود ...
    فک کن همشون جاسوس بودن😄چه جالبه
    شده حکایت با گرگ بره خوردن با چوپان گریه کردن
    آره ،کلا ترفند باحالی به کار بردن :)) 
    اینا بیشتر از لحاظ روحی شکنجه میشدن ....
    خواهر پسر شجاع <3
    خیلی ناراحت شدم خدا ازشون نگزره
    انگار تنها حکم اونا مرگ بوده پس
    قطعا خیلی سخت میگذشته بهشون ...
    یجورایی مینداختنشون به جون هم :(
    افغانی ..
    خیلی خوب بود👍 مطلب جدید یاد گرفتم
    مچچککر☺

    یاد اون ازمایش اعدام ذهنی افتادم! محکوم به اعدام رو چشمش رو میبستن و میگفتن رگت رو مزنیم و تو بعد از ده دقیقه خونریزی خواهی مرد! و یه خراش روی شاهرگش مینداختن. بعد صدای چکه چکه اب ...
    محکوم فکر میکرد صدای خونریزی خودشه...
    بعد گذشت چند دقیقه میمرد... !!

    خواهش میکنم داداش :)ممنون ...
    آره این ماجرایی که گفتی رو خوندم و اتفاقا فکر کنم پستش هم کردم :)) دقیق یادم نیست ...
    ممنون 
    عاطفه کوهسار
    عجب...!
    فک کنم بش میگن شکنجه خاموش...
    تو اینجور مواقع فک کنم افراد مذهبی (فارغ از دینشون کسانیکه نیروی ماورائی یعنی خداوند تو باورهاشون جا داره) قویتر باشن و بتونن خودشون جمع و جور کنن...

    ربطش کمه :) ولی میگه که سه چیز در زندگی انسان ضروریست:
    کاری برای انجام دادن
    کسی برای دوست داشتن
    و امیدی به آینده...

    بیربط نوشت این پست :))
    فضای وبتون خوبه. این روزا آدم اینجا میاد انگاری کمی نفس میکشه...
    به این نتیجه رسیدم اگر تو واقعه عاشورا حضور داشتم احتمالا کمتر خون به جگر میشدم که این چند روز از برنامه های تلویزیون شدم! 😧
    به نوعی شبیه شکنجه خاموشه خخخ
    سلام ..والا ترفندی به کار بردن که نمیشده تو زندان نفس بکشی :)همه رو به ترفندهای خاص مینداختن به جون هم :) 
    به نظرم امید خیلی مهمه ...امید که داشته باشیم به آینده،دلگرم میشیم و یه حرکتی میزنیم تو زندگی ...
    ممنون وب خودتونه :)) خوشحالم بالاخره به این نتیجه رسیدین خخخ 
    آره جالب نیست زیاد برنامه ها ...
    خاله باران
    سلام جالب بود ممنون 

    امید به انسان حس زندگی میده 

    اما با این احوال کشور کلا امید زندگی از دست دادیم

    فکر کنم ما هم شب بخوابیم صبح بلند نشیم
     

    سلام 
    خواهش میکنم ،تشکر 
    ای بابا
    اسم متن، من و یاد این ترانه از داریوش انداخت:
    غربت یه دیواره بین تو و دستام
    یک فاجعه است وقتی ، تنها تو رو میخوام
    .
    .
    .
    این حس آزادی ، اینجا نمی ارزه
    زندون بی دیوار، سلول بی مرزه!
    ...
    ای بابا...
    روز خوش!☺
    آفرین پسندت هم خوبه داریوش گوش میدی:))
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    خــــــــــــــــــــــــوش امدیـــــــــــــــــــــــــد