مرد سفر باش

موضوعات مختلف

مقایسه ...

  • احسان24
  • پنجشنبه ۱۶ شهریور ۹۶
  • ۲۱:۴۱

خودمان را با بقیه مقایسه نکنیم ...

یکی تو ۲۳ سالگی ازدواج می‌کنه و اولین بچه شو ۱۰ سال بعد به دنیا میاره، اون یکی ۲۹ سالگی ازدواج می‌کنه و اولین بچه شو سال بعدش به دنیا میاره

یکی ۲۵ سالگی فارغ التحصیل می‌شه ولی ۵ سال بعدش کار پیدا می‌کنه، اون یکی ۲۹ سالگی مدرکشو می‌گیره و بلافاصله کار مورد علاقه شو پیدا می‌کنه

یکی ۳۰ سالگی رئیس شرکت می‌شه و در ۴۰ سالگی فوت می‌کنه، اون یکی ۴۵ سالگی رئیس شرکت می‌شه و تا ۹۰ سالگی عمر می‌کنه


تو نه از بقیه جلوتری نه عقب تر. تو توی زمان خودت زندگی می‌کنی پس آرام باش، از زندگی لذت ببر و خودت را با دیگری مقایسه نکن.

حرکت کن و به بهانه های مختلف لحظات را از دست نده...

  • نمایش : ۱۲۵
  • miss bell

    خیلی متن قشنگی بود!!
    موفق باشید جناب!!!:)
    خواهش میکنم ...
    خیلی ممنونم از شما 
    Sara 2528
    سلام
    عالی
    واقعا آرامش بخش بود.
    ممنون
    سلام ،خواهش میکنم :) 
    تشکر 
    Hossein MK
    عالی بود
    ممنون دوست عزیز :)
    Va hid
    کاستی ها و ناتوانی ها خودمون رو توجیح نکنیم!!!

    درود بر شما!!
    قربان شما ...
    ممنون 
    خواهر پسر شجاع <3
    ممنون خیلی بود
    به آینده امیدوار شدم خخخ
    خواهش میکنم ،خیلی هم عالی :) 
    ** م**
    با حرفاتون به یاد کتاب رضای از زندگی
    افتادم..
    واقعا همینطوره که شما میگید
    ممنونم از شما دوست عزیز ...
    عاطفه کوهسار
    خببب یه خاطره آموزنده براتون تعریف بکنم.
    دیگه زیر این پست جای دنجیه. منتها اگر بره تو آخرین نظرات همه میخوننش 😊😁

    یه بار امتحان داشتم. با خودم گفتم آخر شب بلیط بگیرم که سرصبح ساعت 6 برسم امتحان بدم برگردم خونه.
    من معمولا اینترنتی بلیط میخرم. چه اتوبوس چه قطار.
    بلیطو واسه ساعت 12:45 دقیقه نصفه شب خریدم که صبحش ساعت 6 میرسیدم مقصد. 
    موقع خرید همه چیو چک کردم. کوپه خواهران. تاریخ.ساعت.مبدا.مقصد و ... و زدم اوکی.

    انقددددم خسته بودم گفتم سوار شدم سریع میخوابم که فردا خوابالود نباشم.
    موقع سوار شدن خیلی شلوغ بود و مامور سالن بلیطارو چک نکرد و سوار شدیم.
    آقا من رفتم در کوپه هررر چی در میزدم باز نمیکردن. درو قفل کرده بودن خوابیده بودن.
    به مامور سالن گفتم. گفتش لابد خوابن من با کلید خودم باز میکنم. منتها چون کوپه خواهرانه شما برو داخل من نه میام نه نگاه میندازم.
    آقا درو باز کرد یهو یه آقای سیبیلوی خوابالود سرشو کرد بیرون 😯 گفت خاااانم کوپه پره جا نداره... و درم بست!!
    منو بگی! 😕😕

    بلیطو نشون مامور سالن دادم گفتم آقا این جه وضعشه این که مختلطه تازه میگه جا نداره!
    نگاه بلیطم کرد گفت خب وایسا رئیس قطار بیاد من برم کار دارم.

    اووووه چقد معطل شدم تا اومد بعد منم عصبانی، خوابالود، قضیه رو گفتم و بلیطو بهش نشون دادم. در حالیکه انگشتمو گذاشته بودم زیر کلمه کوپه مخصوص خواهران خخخ ... آقا این چه وضعشه چرا انقد بینظمه کوپه خانوادگی بوده پر بوده من چقد معطل شدم تا شما اومدین و هی غر غر خخخ و این حرفا...
    بلیطو گرفت گفت خااااانم این که مال دیشبه!!!
    وووی تا اینو گفت انگاری یه سطل آب یخ ریختن رو سرم خخخ

    گفت خانم از کجا گرفتی بلیط؟ اومدم بگم از دفتر هواپیمایی 😅 تو دلم گفتم عاطفه راستشو بگو خخخ گفتم راستش شاهکاره خودمه اینترنتی خریدم نمیدونستم ساعت 12 شب ببعد جزو روز بعد بحساب میاد...

    گفت خانم باید ایستگاه بعد پیاده شین 😣😣 منو بگی 😕😕😕
    آقا من فردا صبح امتحان دارم. وسط برهوت منو پیاده کنین چه بکنم. جهنم میرم رستوران میشینم. (اون حالت طلبکارانه ام فروکش کرده بود 😅😅)
    هیچی خلاصه گفت منتظر باش و بعد اوضاع رو سروسامون دادن یه جای خالی کوپه خواهران پیدا شد منم که داشتم از خواب میمردم. 😁

    منتها گفتش باید باز پول بلیط بدین 😕😕

    هیچی رسیدمو امتحان هم همچین تعریفی ندادم 😀 
    ظهرش میخواستم برگردم خیلی تشنه ام بود. یه بطری آب معدنی خریدم. هرررر چی میپیچوندم باز نمیشد لامصب.... هی یاد پول بلیط دیشب میفتادم بیشتر میپیچوندم 😅😅
    یعنیا انقد پیچوندم شکل یه مارپیچ شد بطریه خخخخ
    درحالیکه احساس شکست میکردم از یه آقای داخل فروشگاه خواهش کردم برام درشو باز بکنه. گفتش بله حتما خانم. و بسیااااار راحت باز کرد داد دستم....
    میخواستم بطریه رو بکشم ! جنایتکار ! اونقد من تلاش کردم باز نشد 😅😅😅

    اینم از خاطره بنده.
    خواستین بلیط بخرین دقت کنین 😁😁
    با در بطریها و شیشه ها هم که همونطور قبلا اشاره کردم خخخ همچنان مشکل دارم. 😁


     چقدر باحال و بامزه بود خاطره ای که گفتی :))))
    به اون قسمتی که گفتی به یاد پول بلیط دیشب میفتادم بیشتر میپیچوندم خیلی خندیدم -)))مرسی 
    راستی اگه اشکال نداره ،اینو کپی پیست کن تو پست خاطرات :)) حیفه نباشه :)
    عاطفه کوهسار
    سلامت باشین.
    نه همینجا جاش خوبه 😁

    شاید بعدا یادم اومد خاطرات دیگه ای هم تعریف کردم.
    پخش و پلا باشن بهتره خخخ
    من ازینکه توسط دوستای واقعیم و آشنایان شناخته بشم ابا دارم خخخ
    واسه این میگم خاک بخورن کامنتام بهتره 😊
    باشه هر طور راحتی :))) ولی خیالت راحت اینجا کسی سر نمیزنه خخخ 
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    خــــــــــــــــــــــــوش امدیـــــــــــــــــــــــــد