مرد سفر باش

موضوعات مختلف

یادش بخیر ...

  • احسان24
  • پنجشنبه ۹ شهریور ۹۶
  • ۱۱:۲۷

یادش بخیر


لذتی که توی خوابیدن با لباس مدرسه توی رختخواب بین ساعات ۷:۰۰ تا ۷:۱۵ وجود داشت توی هیچ چیزی دیگه وجود نداشت و ندارد و نخواهد داشت 


یادش بخیر؛ در به در دنبال یکی میگشتیم کتابامونو جلد کنه :) 


همیشه تو مدرسه عادت داشتم همکلاسی هامو بشمرم تا ببینم کدوم پاراگراف برای خوندن به من میفته 

یادش بخیر یکی از استرس های زمان مدرسه این بود که زنگ ورزشمون چه روزیه و چه ساعتی ؟!!😉


من مدرسه که میرفتم همیشه سر کلاس به این فک میکردم که اگه پنکه سقفی بیفته کله کیا قطع میشه !🤔😐

وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال بتراشیم


یادش بخیر روزهایی که معلم کمی دیر میکرد بچه ها کلی خوشحال میشدن که معلم نمیاد !:)


یادش بخیر روزهایی که با استرس سر کلاس درس خوراکی میخوردیم :)


تو مدرسه آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست اونا یه درس از ما عقب تر باشن😆


یادتون میاد

اوج احتراممون به یه درس این بود که دفتر صد برگ واسش انتخاب می کردیم !!!!!!!!!!😎


یادش به خیر........ چه زود بزرگ شدیم و آرزوها و خاطرات زیبای کودکیمون رو فراموش کردیم . تقدیم به همه دوستان🤔

یادش بخیر، ﺑﭽﻪ که ﺑﻮﺩﯾﻢ ﭼﺎﺩﺭ ﻣﺎﺩﺭﻣﻮﻧﻮ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ تا ﮔﻢ .ﻧﺸﯿﻢ.


یادتون نیست عکس برگردون میخریدیم و با آب دهن میچسبوندیم تو دفترمون ☺️

یا عکس آدامس خرسی رو با آب دهن میچسبوندیم ساق دستمون

کلی هم کیف میکردیم


یادت میاد وقتی کوچیک بودیم

تلویزیون

با شام سبک

با پنکه شماره 5

مشقاتو مینوشتی خط خط از بالا به پایین////////

اون وقتا زندگی شیرین بود و طعم دیگه ای داشت


یادت میاد؟؟؟🤔وقتی ک صدای هواپیما رو میشندیم می پریدیم تو حیات براش دست تکون میدادیم✋


می نشستیم به انتظارکلاس چهارم تا با خودکار بنویسیم ✍


یادت میاد؟؟؟وقتی مامان می پرسید ساعت چنده میگفتیم بزرگه رو6 و کوچکه رو4


یادت میاد؟؟؟🤔وقتی نقاشی میکردی خورشیدو رو زاویه برگه میکشیدی


یادت میاد؟؟؟🤔فکرمیکردی قلب انسان این شکلیه♡❤️


یادت میاد؟؟؟🤔در یخچالو کم کم میبستی تا ببینی لامپش چه جور خاموش میشه👀


یادت میاد؟؟؟🤔اگه کسی بهت میگفت برو آب برام بیار اول خودت از سر لیوان میخوردی:))و دهنتو با دستت پاک میکردی:) 



  • نمایش : ۲۶۷
  • Va hid
    یاد باد آن روزگاران یاد باد!!!!!!!!!!!!!!!!!
    :)
    خواهر پسر شجاع
    جالبش اینجاست که همه شون خاطرات منه
    یکی دیگه از دغدغه های مدرسه من این بود که زود برم اولین نفر که میز اول بشینم
    من برعکس تو هیچوقت ردیف اول رو دوست نداشتم :) 
    .. محمد ..
    عالی بود واقعا یاد خاطرات افتادم..

    به ماهم سر بزنید..
    ممنون داداش ...چشم حتما :) 
    ویرا بانو
    واقعا چه روزایی بود:((
    یادش بخیر
    بله واقعا :) 
    Sara 2528
    سلام آقا احسان خوبی؟
    واقعا یادش بخیر هیییییییی

    سلام سارا خانم ،ممنون ..
    شما خوبی ؟! از موارد بالا با کدوماش خاطره داری ؟!:)
    خواهر پسر شجاع <3
    از خوندن خاطره پسر دهه شصتی درباره معلمش خیلی ناراحت شدم اشکم در اومد
    پسر دهه شصتی نمیاد تالار دیگه؟
    سلام ،خبری ازش ندارم ...شاید بیاد ...
    آره ماجرای ناراحت کننده ای بود !
    حوا ...
    آره آره :)))
    همه رو من انجام میدادم *_*
    سلام حوا خانم خوش اومدی :) 
    پس شما هم با همشون خاطره دارین :)
    Sara 2528
    تقریبا با همش خاطره دارم.
    ما تو کوچمون فوتبال هم بازی میکردیم ما دخترا یه تیم پسرا هم تیم مقابل،من همیشه دروازه می ایستادم کلی بازهای دیگه که خودمون اختراع میکردیم.

    عه چه باحال :) حالا دروازه بانیتم خوب بود یا نه ؟ خخخ 
    منم یادمه هفت سنگ بازی میکردم با بچه های همسایه مون ...ما بعدش رفتیم یه شهر دیگه ،و اتفاقا سال قبل همسایه مون اینا اومدن به ما سر زدن و اینا یه دختر هم دارن که یکی دوسالی از من بزرگتره ،زمان بچگی خیلی بازی میکردیم باهم ،ولی سال قبل که اومدن یه سلام و حال احوالی زورکی داشتیم خخخخ 
    Sara 2528
    دیشب نظر گذاشتم خیلی دیر تایید شد چندین بار اومدم گفتم دیگه نمیای واسه همین خوابم برد نیمه شب بیدار شدم نگاه کردم دیدم جواب دادی.
    دیشبم اتفاقا من شانسی سر زدم ! احتمال نمیدادم آخر شب کسی کامنت بذاره:))
    Sara 2528
    آره خوب بودخخخخخخ
    ما هم هفت سنگ بازی میکردیم ولی زیاد نه.
    عه واقعاً؟!
    اتفاقا تو بین بچه ها یه پسر دیوار به دیوار خونمون بود خیلی پسر خوبی بود که با همه بچه ها بازی میکرد.
    اها :) هفت سنگ بازی جالبی بود :) من همیشه عادت داشتم کله طرف رو هدف قرار میدادم با توپ خخخخ
    آره ...فکر کنم از اینکه زمان بچگیش باهام بازی میکرد خجالت میکشید :))
    کلا زمان بچگی زندگی خیلی خوب بود :) 
    خاله باران
    سلام احسان واقعا یادط به خیر

    اکثر کارهای من بود

    ما با بچه ها فوتبال بازی نمیکردیم 

    ولی هفت سنگ چرا هی 

    تو زمستون کارمون  سرسره بازی روبرف بود اخ چقدر خوب بود

    دلم تنگ برا اونروزا کرسی میذاشتیم 

    احسان به ام بردی تو خاطرات خوش 

    بچه گی ممنون ازت.
    سلام خاله باران ...
    خواهش میکنم ،ممنون :) 
    برف بازی فکر کنم خیلی مزه میده ولی من متاسفانه زیاد تجربه ندارم تو این مورد :)
    Sara 2528
    آره اگه زحمتی نیست.
    از ساعت 12:42و یکی بعدش.
    انجام شد :)
    ای بابا
    ای بابا!
    من ۹۹ درصد این موارد رو نداشتم!
    جالبه! 
    واقعا ؟! پس حدس میزنم خیلی بچه مثبت و درسخون بودی:)))
    ای بابا
    آره.
    بچه مثبت بودم . 😊
    خب اگه بچه مثبتی ،بگو ببینم کی هستی ؟!:))
    Sara 2528
    متــشکرم.

    خواهش میکنم 
    ای بابا
    خوشم میاد که من هر چی خودم و میزنم به اون راه تو دوباره میری سراغ معارفه 😅. من با همین اسم (و البته اسم های دیگه بنا به ضرورت 😊 )دو ماهی تو خانواده برتر اظهار فضل میکردم.🙃. 
    الان دارم به افق های دور نگاه میکنم.( مثلا خودمو زدم به اون راه 😉)
    مطمئن باش من غریبه ام ولی چون علاقه به خوندن دارم خیلی از وبلاگا رو از زیر نظر گذروندم ،  وبلاگ تو هم یکی از اونا! ولی خوشم اومد از وبلاگت ، واسه همین سعی میکنم هر وقت تونستم سر بزنم.
    خوب بخوابی
    شب خوش

    ممنون نظرلطفته...
    امیدوارم هر جا هستی موفق باشی :)
    ای بابا
    بعدشم من گفتم بچه مثبت بودم نه اینکه بچه مثبت هستم😉
    :))
    گلرو
    دقیقا منو بردی به گذشته واقعا اینا همش خاطرات منه وممثل خواهر شجاع دلم میخاست نمیکت جلو بشینم

    یادش به خیر
    سلام گلرو خانم ،خیلی خوش اومدی :) 
    پس شما هم بچه درسخون بودی:))
    گلرو
    اره بچه درس خون بودم معدلم همیشه 19 یا 20 بود

    ولی چه فایده 
    اها خیلی هم خوب :)چرا حیف ؟! حتما بد انتخاب رشته کردی ؟!
    ویانا
    سلام 
    یادش بخیر روزهایی که معلم کمی دیر میکرد بچه ها کلی خوشحال میشدن که معلم نمیاد !:)
    چشمم روشن  آقا احسان (شکلک خنده دندان نما)
    نکنه از نیومدن خانم معلم وبت هم خوشحالی 
    سلااام خانم معلم:)))
    نه خاله این چه حرفیه عفو بفرمائید :))) اتفاقا شما نبودی واقعا جات خیلی هم خیلی خالی بود ...
    خوشحال شدم که بعد از مدتی سر زدی :))
    ویانا
    عفو نمودم.
    لطف داری، گاهی سر می زنم و خاموش پست ها رو
    میخونم.
    وقتی میگی خاله خیلی خوشحال میشم و دلم هوای خاله گفتن خواهر زادم رو میکنه
    اها :) بازم جای خوشحالی داره خانم معلم ،که قابل میدونی سر میزنی :))
    خواهر زاده هاتون بزرگن؟ 
    ویانا
    سلام 
    19 و 14 ساله هستن
     بزرگه رو بیش از یکساله که ندیدیم 
    برا تحصیل به یکی کشورهایی همسایه رفته. 

    سلام .
    اها به سلامتی :) ایشالا که موفق باشن :) 
    مشخصه که خاله خوبی هستین:))
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    خــــــــــــــــــــــــوش امدیـــــــــــــــــــــــــد