مرد سفر باش

موضوعات مختلف

خاطرات کودکی نبرد !

  • احسان24
  • شنبه ۲۱ مرداد ۹۶
  • ۰۷:۴۴

یک روز صبح سرد در سرمای

شدید مونیخ المان من کودکی 8 ساله بودم لباس هایم هم انقدر گرم نبود که بتوانم تحمل کنم خانه مان هم که یک اتاق کوچک بود منو خواهرو برادر و مادرم زندگی میکردیم

من برادر بزرگتر بودم مادرم از سرطان سینه رنج میبرد تا اینکه انروز صبح نفس کشیدنش کم شد اشک در چشمانش جمع شد نمیدانست با ما چه کند سه کودک زیر 9 سال که نه پدر دارند نه فامیل مادرشان هم هم اکنون رو به مرگ است دم گوشم به من چیزی گفت او گفت که تو باید از برادرو خواهرت مراقبت کنی من که هشت سال بیشتر نداشتم قطره اشکم ریخت روی صورت مادرم سریع بلند شدم تا پزشکی بیاورم نزدیک ترین درمانگاه به خانه من درمانگاهی بود که پزشکانش یهودی بودند رفتم التماسشان کردم

میخندیدن و میگفتند به پدرت بگو بیاید تا یک پزشک با خود ببرد انقدر التماس کردم انقدر گریه کردم که تمام صورتم قرمز بود اما هیچکس دلش برای من نسوخت چند دارو که نمیدانستم چیست از ان جا دزدیدم و دویدم ان هاهم دنبال من دویدند وقتی رسیدم به خانه برادرم و خواهرم گریه میکردند دستانم لرزید و برادر کوچک گفت مادر نفس نمیکشد آدلف!

شل شدم دارو ها افتاد ارام ارام به سمتش رفتم وقتی صورت نازنینش را لمس کردم انفدر سرد شده بود که دیگر کار از کار گذشته بود

یهودیان وارد خانه شدند و مرا به زندان کودکان بردند انقدر مرا زدند که دیگر خون بالا میاوردم وقتی بعد چند روز ازاد شدم دیدم خواهرو برادر کوچکم نزد همسایه ما هست همسایه مادرم را خاک کرده بود دیگر هیچ چیز برای از دست دادن نداشتم کارم شبو روز درس خواند و گدایی کردن بود چه زمستان چه بهار چه ...


وقتی رهبر المان شدم اولین جایی را که با خاک یکسان کردم همان درمانگاه مونیخ بود سنشان بالا رفته بود و مرا نمیشناختند اما هم اکنون من رهبر کشور المان بودم التماسم میکردند دستور دادم زمین را بکنند و هر 6 نفر را درون چاله با دست و پای بسته بیاندازند و چاله را پر کنند

تمنا میکردند و میگفتند ما زنو بچه داریم ان قدر بالای چاله پر شده ماندم تا درون خاک نفسشان بریده شود...


آدلف هیتلر

  • نمایش : ۱۱۲
  • عاطفه کوهسار
    منتظرم به زودی شاهد این اتفاق باشم

    برای اون داعشی که
    توی عکس شهید محسن حججی خنجر بدست ایستاده...
    من فیلم لحظه اسیر شدنش رو دیدم ! 

    Va hid
    تاریخ !!! موفق باشید !!
    ممنون ،چی شد؟!
    خاله باران
    سلام جالب بود اموزنده

    هیتلر چه حوصله ای داشته

    من گاهی اوقات میخوام کار بعضی هارو تلافی کنم 

    اما هرکاری میکنم نمیتونم

    سلام خاله باران ،ممنون ...
    گاهی اوقات با خوبی پیش بریم واقعا بیشتر جواب میگیریم ...
    البته بستگی داره طرف مقابل کی باشه !
    خواهر پسر شجاع <3
    ممنون از مطالب زیباتون
    خواهش میکنم :) 
    ممنون که فعالی ...
    .. محمد ..
    چقد خشن ولی حقشون بودا
    بیشتر میخواسته انتقام بگیره :)
    دختر ایرونی
    اینجاست که باید گفت لذتی که در  انتقام هست در بخشش نیست خخخ
    واقعا :))) بدبجوری هم انتقام گرفت ! 
    الهامT
    زنده باد پیشوا
    زنده باد یاد هیلتر
    خخخخ
    عاشقشم ینی

    پیشنهادمیکنم نبردمن رو کامل بخونی
    خخخ طرفدار هیتلری :) البته اونم.در نوع خودش اسطوره بوده ....
    در مورد هیتلر و جنگ جهانی هست حتما ؟!
    مهسا
    جالب بود وبسیاراموزنده
    سلام خیلی خوش اومدی ...
    ممنون 
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    خــــــــــــــــــــــــوش امدیـــــــــــــــــــــــــد