مرد سفر باش

موضوعات مختلف

دایره ای به مساحت زندگی !

  • ۰۹:۲۵

مرد ملاک وارد روستا شد. آوازه اش را از ماهها پیش شنیده بودند.

زمینها را میخرید. خانه ها را ویران میکرد و ساختمانهایی مدرن بر آنها بنا میکرد.

پیشنهادهایش آنقدر جذاب بود که همه را وسوسه میکرد.

روستاها یکی پس از دیگری به دست او ویران شده بود.

نوعی حرص عجیب داشت. حرص برای زمین خواری

همه میدانستند که پیشنهادهای مالی جذابش، این روستا را نیز نابود خواهد کرد.

کدخدا آمد. روبروی مرد ایستاد. مرد در حالی که به دامنه کوه خیره شده بود گفت:

کدخدا! همه این املاک را با هم چند می فروشی؟

کدخدا سکوتی کرد و گفت: در ده ما زمین مجانی است.

سنت این است که خریدار، محیط زمین را پیاده میرود و به نقطه اول باز میگردد.

هر آنچه پیموده به او واگذار میشود.

مرد ملاک گفت: مرا مسخره میکنی؟

کدخدا گفت: ما نسلهاست به این شیوه زمین می فروشیم.

مرد ملاک به راه افتاد. چند ساعتی راه رفت.

گاهی با خود فکر میکرد که زودتر دور بزند و به نقطه شروع بازگردد

اما باز وسوسه میشد که چند گامی بیشتر برود

و زمینی بزرگتر را از آن خود کند. تمام کوهپایه را پیمود

غروب بود. روستاییان و کدخدا در انتظار بودند.

سایه ای از دور نمایان شد. مرد ملاک کم کم به کدخدا و روستاییان نزدیک می شد.

زمانی که به کدخدا رسید، نمیتوانست بایستد. زانو زد.

حتی نمیتوانست حرف بزند. بر روی زمین دراز کشید و جان داد.

نگاهش هنوز به دوردستها، به کوهپایه ها، خیره مانده بود.

کوهپایه هایی که دیگر از آن او نبودند

(لئوتولستوی)

N@f@s 2000
وااااااااای عاااااااالی بود محشر بود ممنونممممم
خیلی ممنون :))
مریــــ ـــــم
مرد؟
بله متاسفانه !:)
Va hid
سپاس!!!!!!!!!!!!!!!
خواهش
خواهر پسر شجاع
حرص و طمع زندگی رو به آدم تلخ می کنه
ولی اون که مرد!!!!
نمیدونم خوشحال شم یا ناراحت!!!!
آره واقعا ...
اون که مرد شما هم بهتره ناراحت نباشی و از این ماجرا فقط درس بگیری:)
عاطفه کوهسار
سلام
عنوان پست جالب بود.
بهتر که مرد خخخ دلم خنک شد 😆😅😅

به این میگن حرص و طمع!
فقط ناراحتی آدم ازینه که یه وخ نکنه ما هم بجاش بودیم همینکارو میکردیم! 😐
😁
سلام ،مرسی ..
چرا دلت خنک شد  ؟! گناه داشت خخخ ولی خب واقعا ذات آدمی همینه ،همه ممکنه حرص و طمع و بلندپروازی داشته باشن :)
ما هم جاش بودیم قطعا به کم رضایت نمیدادیم :))
خاله باران
سلام جالب و اموزنده بود

هرچقدر اموالت زیاد باشه طمع ادمی

بیشتر میشه
سلام خاله باران ...
بله درسته ،ممنون 

عاطفه کوهسار
به دلایل نامشخصی دلم خنک شد که تهش مرد 😁😁😁
:)))
پانته ا

سلام به برادر و دوست گرامی اقای احسان 24:

من پانته ا هستم .امیدوارم که منو به خاطر داشته باشین. از اعضای قدیمی خانواده برتر...

اولا بابت وبلاگ که پر از مطالب مفید و بروز هست بهتون تبریک میگم .ممنون که این مطالبو در اختیار ما می ذارین

اقا احسان شما الان هم با بچه های پارسال تو گروه هستین ؟اگه خاطرتون باشه من هم پارسال بود یا پیارسال عضو گروه بودم .الان می خواستم با یکی از دخترها ارتباط بگیرم متاسفانه هیچ راه ارتباطی واسم نمونده ...

میشه شما راهنماییم کنید که چیکار کنم ؟چجوری  ارتباط برقرار کنم البته اگه مطلع باشین


سلام پانته آ خانم ...حالتون خوبه ؟ خیلی خوش اومدی ....
خواهش میکنم ،لطف داری شما ...
نه الان متاسفانه گروهی در کار نیست ،شما میشه بگین با کی میخواهین ارتباط برقرار کنین ؟ چون من هنوز با بعضی از بچه ها در ارتباطم ...اگه ایدی اون فرد رو داشته باشم ،شما میتونین ایدی خودتون رو بفرستین واسم که بدم بهشون ...
پانته ا

من می خواستم با لوک خوش شانس ارتباط بگیرم.

پارسال باهم تماس داشتیم .حتی شماره شونو پارسال بهم دادند ولی امسال اون شماره خاموشه

شما می تونید  ارتباط بگیرین ؟

بله پانته ا خانم ،ایدیش رو دارم ...
ایدی خودتون رو خواستین بفرستین که بدم بهش ...
یا به خودشون میگم بیاد اینجا 
لوک خوش شانس
سلام پانته ا جون 
عزیزم من شمارتو یبار پیدا کردم لابه لای وسایلام ذخیره کردم اسمت از تلگرام نیومد بالا . زنگ هم زدم خاموش بودی ‌. تلگرام نصب کن آیدیتو بده احسان بهم بده میام پی ویت بعد رد و بدل شماره . شماره قبلی رو کلا انداختم . منتظرتم زودی بیا کلیییییی باهات حرف دارم عزیزم 😻❤

....
احسان جان پستهای خوبی داری عالیه . خسته نباشی 
خواهش میکنم خیلی ممنون :) نظر لطفته...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
خــــــــــــــــــــــــوش امدیـــــــــــــــــــــــــد
Designed By Erfan Powered by Bayan