مرد سفر باش

موضوعات مختلف

چهار دانشجو و استاد !

  • احسان24
  • شنبه ۳ تیر ۹۶
  • ۲۳:۳۶

چهار دانشجو شب امتحان به جای درس خواندن به مهمانی وخوش گذرانی رفته بودند و و برای امتحانشان هیچ آمادگی نداشتند.


روز امتحان به فکر چاره افتادند وحقه ای سوارکردند به این صورت که سر و رو شان را کثیف کردند ومقداری هم با پاره کردن لباس هایشان در ظاهرشان تغییراتی بوجود آوردند.


سپس  به دانشگاه رفتند و یک راست به پیش استاد رفتند.

مسئله را با استاد اینطور مطرح کردند:


که دیشب به یک مراسم عروسی خارج ازشهر رفته بودندو در راه برگشت از شانس بد یکی از لاستیک های ماشین پنچر می شود وآنها با هزار زحمت و هل دادن ماشین رابه جایی می رسانند. واین بوده که به آمادگی لازم برای امتحان نرسیدند کلی از اینها اصرار و از استاد انکار، آخر سر ، قرار می گذارند. سه روز دیگر یک امتحان اختصاصی برای این 4 نفرازطرف استاد برگزارشوند.


آنها هم با خوشحالی از این موفقیت بزرگ، سه روز تمام به درس خواندن مشغول می شوند و روز امتحان با اعتماد به نفس بالا به اتاق استاد می روند. 


استاد عنوان می کند بدلیل خاص بودن و خارج از نوبت بودن این امتحان باید هر کدام از دانشجوها در یک کلاس بنشینند و امتحان بدهند. که آنها به خاطر داشتن وقت کافی وآمادگی لازم باکمال میل قبول می کنند.


امتحان حاوی دو سوال و بارم بندی از نمره بیست بود:


-1نام و نام خانوادگی؟ 2 نمره 


-2 کدام لاستیک پنچر شده بود؟ 18 نمره 


الف) لاستیک سمت راست جلو

ب) لاستیک سمت چپ جلو 

ج) لاستیک سمت راست عقب 

د) لاستیک سمت چپ عقب

  • نمایش : ۱۲۵
  • عاطفه کوهسار
    سلام آقا احسان.

    امیدوارم حالتون خوب باشه. عیدتونم پیش پیش تبریک میگم.
    وبلاگ خوبی دارین، یه جورایی یه حس آرامش رو به آدم منتقل میکنه...
    فکر میکنم باید آدم خیلی ارومی باشین.

    دیگه نصفه شب سر یحچال آبلیمو سرنکشیدین؟ /آیکون خباثت خخخ/

    استاد این متن هم سوال زیرکانه ای مطرح کرده... جالب بود. مرسی.

    سلام عاطفه خانم ،حالتون خوبه ؟! :) خیلی خوش اومدین ...
    عید شما هم پیشاپیش مبارک ،و نماز روزه هاتون نیز قبول :)
    نظر لطفتونه عاطفه خانم ،..بله در حال حاضر تقریبا آدم آرومی ام :))دیگه شر بودن از ما گذشته خخخ 
    در مورد آبلیمو هم دیگه خوشبختانه تکرار نشد ،اون مال دوران جاهلیت بود :)))
    فعلا خوب خانواده برتر مقاومت کردین :) خیلی وقته فعال هستین.من یه مدتی رفتم ،یه نفسی چاق کردم دوباره برگشتم :))
    خواهش میکنم :) 
    N@f@s 2000
    خخخخخخخخخ ایول ب این استاد خخخخخ فوق العاده بود 
    خیلی ممنون :) 
    آره از اون استادهای زیرک بوده معلومه :))
    عاطفه کوهسار
    خیلی ممنون ما هم الهی شکر خوبیم.

    24 که خوبه تازه اول شرارته نفرمایین...
    بله خاطرم هست یه مدتی غیب شدین :) لابد سرتون جای دیگه ای گرم بوده :))
    من فضای مجازی جز خانواده برتر هیچ جایی سر نمیزنم. تلگرام هم فقط چند کانال و چند دوست...
    اینه که همونجا خوردیم کنگر انداختیم لنگر خخخ
    البته نظرات خیلی متفکرانه ای نمیذارم خخخ هرچی حسم باشه و دم دست...خدا ببخشتم. خخخ

    خب شب خوبی داشته باشین.
    فرش قرمز پهن نکردین. گاو گوسفندم قربونی نکردین خخخ

    خب خداروشکر ...
    میخواهین برم به جمع داعشی ها بپیوندم خخخ 
    آره یه مدتی نمیومدم ،واقعا حس و حال کامنت گذاشتن تو خانواده برترو نداشتم :) از طرفی منم جزو نسل قدیمی ها محسوب میشم :)) اکثر قدیمی ها هم که رفتن ...فقط چند نفر از قدیمی ها مونده :))خانواده برتر درست حسابی پوست انداخته :))اون مدتی که نبودم ،بیشتر به تالار گفتگو سر میزدم و فعال بودم ،تلگرام هم یه گروه زدیم با حضور بچه های خانواده برتر ،اکثر قدیمی ها بودن دیگه همین شد که زیاد نمیومدیم خانواده برتر :))
    البته شما هم سعی کنید زیاد وابسته تلگرام نشین از خواب و خوراک میفتین خخخ 
    نه نظرات شما خیلی خوبه ،همیشه پیگیر نظراتتون هستم ،خیلی هم خوبه حرف دلتو میزنی ..خیلیا اینجوری نیستن و فقط شعار میدن ! 
    خواهش میکنم صبح شما نیز بخیر :))) دیشب که سر نزدم 
    دیگه اینکه گاو گوسفند نکشتیم تقصیر نجفی شد ،زود تایید نکرد کامنت شما رو خخخ حداقل تو کلبه فقیرانه یه استکان چایی همیشه پیدا میشه :)))
    آناهیتا ......
    عجب ...
    :)
    عاطفه کوهسار
    نه شرارته + 😊

    شما الان 24 ای پس اون موقع شاید 20 یا زیر 20 بودین. خوبه من نبودم وگرنه بهتون تیکه مینداختم خخخ
    آها پس کوچ کردن همه تلگرام. بشون سلام برسونید.

    همون چایی بهترین چیزه تو دنیا 😊

    موفق و شاد باشین.

    نه اون موقع 22 بودم خخخ البته 21 هم دنبال میکردم وبلاگ رو ،ولی خواننده بودم نظر نمیدادم:))
    شما هم فکر دو سالی هست که فعالی ...خوب شد اون موقع نبودی 
    آره خیلی از بچه ها اومدن تلگرام ،حتی آقای نجفی هم یه گروه زد ،خیلی ها عضو شدن ...
    تو قسمت پیوندهای روزانه ،قسمت خاطرات دوست داشتنی هم بد نیست یه سر بزنین 
    مرسی 
    نویسه های یک پسرایرانی:))
    استادهای اینجوری عشق منند
    من دیوووووووونه استادم
    بعضی استادها خیلی باحالن:))
    یه استاد داریم ،نابینا هست ،ولی اینقدر حس ششمش قویه !خیلی تیزه:))
    🍃شیرین بانو🍃
    جالب بود👍ضد حال خوردن بیچارها😃
    خواهش میکنم ،شیرین بانو:) 
    آره اونم چه ضدحال خوردنی :))
    Va hid
    وبلاگ جالب و مطالب خوبی  داری  مطالبتان هم جذاب و گیرا بود. اگر تمایل به تبادل لینک دارید اطلاع بده .مطالبتون خیلی ساده و در عین حال صادقانه است موفق باشی.
    ممنون دوست عزیز که به وبم سر زدین ،نظر لطفته ...
    باشه بهتون اطلاع میدم ممنون :)
    خاله باران
    خوشم اومد اینجوری مچ ادمها رو میگیرن 

    اصلا وقتی کسی دروغ میگه به احتمال زیاد طرف متوجه میشه اگه به رو نمیاره از حیاش هست 

    ولی این استاد با این کار حالشون گرفته
    آره بدجوری حالشون رو گرفته :)) معلومه استاده خودش اینکاره بوده :)))
    خاله بعضیام هستن اصلا نمیتونن دروغ بگن! یعنی دروغ وقتی میگن کاملا مشخصه از نوع بیانشون:))
    بعضیام که دیگه برعکسن و خدای دروغگویی هستن ،دروغ میگن از حرف راست بهتر :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    خــــــــــــــــــــــــوش امدیـــــــــــــــــــــــــد