مرد سفر باش

موضوعات مختلف

حکایتی از مثنوی معنوی !

  • احسان24
  • جمعه ۲ تیر ۹۶
  • ۰۸:۱۱


مردی مرغ چکاوکی را به دام انداخت و خواست که او را بخورد . چکاوک که خود را اسیرمرد دید گفت ای بزرگوار تو در زندگی ات این همه مرغ و خروس و گاو و گوسفند خورده ای و از خوردن آن زبان بسته ها هرگز سیر نشده ای و از خوردن من هم سیر نخواهی شد. پس مرا آزاد کن تا به جای آن سه پند به تو بدهم که در زندگی ات به دردت بخورند و با به کار گیری آنها نیکبخت شوی.


اولین پند این است که هرگز سخن محال را باور نکن .


مرد که از شنیدن اولین پند خشنود شده بود چکاوک را رها کرد و چکاوک بر سر دیوار نشست و گفت پند دیگر اینکه هرگز بر گذشته غم نخور و بر آنچه از دست داده ای حسرت نخور.


سپس ادامه داد . اما در بدن من مرواریدی گرد و گرانبها وجود داشت به وزن 300 گرم که با آزاد کردن من بخت خود و سعادت فرزندانت را بر باد دادی زیرا مانند آن در عالم وجود ندارد.


مرد از شنیدن این سخن از حسرت و ناراحتی به خود پیچید و شیون کرد . چکاوک که حال او را دید گفت مگر نگفتم بر گذشته غم نخور و حسرت چیزی را که از دست دادی نخور ؟ و مگر نگفتم حرف محال را باور مکن من 100 گرم هم نیستم چگونه مرواریدی 300 گرمی در بدن ما جا می گیرد؟


مرد که به خودش آمده بود، خوشحال شد که چکاوک دروغ گفته و پرسید خوب پند سومت چیست؟


چکاوک گفت: با آن دو پند چه کردی که سومی رو به تو بدهم ؟!

  • نمایش : ۱۱۶
  • N@f@s 2000
    واااای فوق العاده بود ممنون
    خواهش میکنم ،نظر لطف شماست :) 
    Bahar 1999
    خیلی جالب بود خخخخخخ
    سلام خیلی ممنون :)
    ^_^Mahoor ^_^
    جالب بود
    سلام ،خیلی ممنون 
    سکوت :)
    ممنون :) واقعا که جالب و آموزنده بود :)
    خواهش میکنم ،خیلی ممنون بابت وقتی که گذاشتین ...
    الهامT
    خوب بود 😇

    راسی وبلاگ نجفی دوباره فعال شدی خواستم بگم نظراتت خیلی پخته تر شده 👍👍👍👍
    حیف عضو بیان نیستم بهت همونجا عالی بدم 😆
    سلام الهام خانم ،خوبی ؟ ممنون نظر لطفته...
    آره فعال شدم دوباره ،دو هفته ای هست ..
    لازم نیست عضو بیان باشی ،همه میتونن شرکت کنن ...
    آناهیتا ......
    واسه یاد اوری خوب بود
    من اینو قبلنا خونده بودم ...


    در ضمن متشکرم که وقت برای  خواننده های وبت میذاری ....
    خواهش میکنم ،خیلی ممنون :)
    حضور فعال شما دوستان باعث دلگرمیه :))
    🍃شیرین بانو🍃
    داستان جالبی و اموزنده ای بود،ممنون
    سلام ،خیلی ممنون شیرین بانو.:) 
    الهامT
    سلام!
    قربان شما/ شما خوبید؟!
    امتحاناتون تموم شد ؟ :-)
    سلام ،خیلی ممنون خوبم :) 
    آره چهار پنج روزه تموم شده ...
    شما هم تموم کردی ؟!
    الهامT
    اره منم پنچ شمبه تموم کردم!
    خداروشکر بخیر گذشت خخخخخ
    اها ، به سلامتی :) 
    تا اول مهر راحتی ..
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    خــــــــــــــــــــــــوش امدیـــــــــــــــــــــــــد