مرد سفر باش

موضوعات مختلف

نجار زندگی خود باشیم!

  • احسان24
  • شنبه ۲۸ اسفند ۹۵
  • ۱۰:۰۳


نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده می کرد.

یک روز او با صاحبکار خود موضوع را درمیان گذاشت.

پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن ، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند.

صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند ، اما نجار بر حرفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد.

سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت میکرد ، از او خواست تا به عنوان آخرین کار ، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد.

نجار در حالت رودربایستی ، پذیرفت درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود.

پذیرفتن ساخت این خانه برخلاف میل باطنی او صورت گرفته بود.

برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و بی دقتی ، به ساختن خانه مشغول شد و به زودی و به خاطر رسیدن به استراحت ، کار را تمام کرد.

او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد.

صاحب کار برای دریافت کلید این آخرین کار به آنجا آمد.

زمان تحویل کلید ، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری!

نجار ، یکه خورد و بسیار شرمنده شد.

در واقع اگر او میدانست که خودش قرار است در این خانه ساکن شود ، لوازم و مصالح بهتر و تمام مهارتی که در کار داشت را برای ساخت آن بکار می برد.

یعنی کار را به صورت دیگری پیش میبرد.


این داستان ماست.

ما زندگیمان را میسازیم. هر روز میگذرد.

گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که میسازیم نداریم ، پس در اثر یک شوک و اتفاق غیرمترقبه میفهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم.

اگر چنین تصوری داشته باشید ، تمام سعی خود را برای ایمن کردن شرایط زندگی خود میکنیم. فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم، ممکن نیست.

آری ، درست است .

شما نجار زندگی خود هستید و روزها، چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی شما کوبیده میشود.

یک تخته در آن جای میگیرد و یک دیوار برپا میشود.



مراقب سلامتی خانه ای که برای زندگی خود می سازید باشید

  • نمایش : ۱۵۷
  • ویانا
    سلام ،خوبین
    عالی بود،ان شاءالله بتونیم خونه محکمی برا زندگی مون بسازیم.
    سلام خیلی ممنون خانم معلم 😃
    انشاءالله
    پاییز

     سلام امیدوارم حالتون خوب باشه :)

    بهتر از این جمله پیدا نکردم

    براتون آرزو کنم..

    هیچ راه نجاتی برایتان نباشد

    وقتی غــرق در

    خوشبختی هستید.

    روز و روزگار بر وفق مرادتون

    سال نو پیشاپیش مبارک .

    درود بر پاییز خانم ، خانم کم پیدا :) حالتون خوبه ؟! 
    خیلی ممنون متن خیلی قشنگی بود ،سال نو شما هم مبارک باشه ،امیدوارم که سال خوب و خوش و البته موفقی داشته باشی :) 
    پاییز خانم بازم خوبه حداقل عید تا عید یه سر به ما میزنی:))
    از خانواده برترم فکر کنم رفتین شما ؟!
    پاییز
    خوبم ممنون .
    خواهش میکنم ... مچکرم انشالله شما هم سال خوبی داشته باشین .
    عید تا عید خخخخخ نه بابا بیشتر اومدم حواس نداری :)

    بعضی از پستهای خانواده ی برتر واقعا چرت شده ، گاهی واقعا نعجب میکنم که آقای نجفی رو چه حساب پستها رو تایید میکنه ، هرمتنی ارزش پست شدن نداره ، به نظرم رنج سنی کاربرا هم پایین اومده اکثرا 18 ، 19 ساله ان و مشکلاتشون از دید من خیلی مسخره است یا  شایدم من درکشون نمیکنم نمیدونم :) ، به خاطر همینم کمتر وبلاگ میام و نظر میذارم البته اگه پست خوبی باشه سعی میکنم گهگاهی نظر بذارم ولی مثل سابق حوصله ی کامنت گذاشتن ندارم و فرصتش رو هم ندارم .
    لحظه ی تحویل سال اگه یادت موند منم دعا کن ، ممنون میشم .
    موفق باشی .
    خیلی ممنونم از شما ...
    بله موافقم کاملا حق با شماست ...پست ها بماند حتی سطح نظرات هم اومده پایین که البته میتونه طبیعی باشه ،به هر حال خیلی از کاربران رفتن و کاربران جدید هم معمولا مثل قدیمی ها دنیا دیده نیستن که بتونن یه راهنمایی درست و حسابی داشته باشن ...
    آقای نجفی به نظر خسته و کلافه شده ! به هر حال کار سختی نیست خوندن و بررسی کردن اون همه کامنت ..
    چشم حتما شما هم دعا کنید ،مرسی 
    آناهیتا ......
    ببین اصلأ این به کنار
    نجاره چرا حلال و حرام سرش نشده ؟؟؟ خخ
    خب صاحبکارش بهش گفته برو این خونه رو درست کن
    نجاره فکر کرده برای مردمه !!
    بعد چرا بیای با مصالح بد درست کنی ؟؟
     نمیگی فردا یکی رفت توش زندگی کنه ، چوبی میخوره تو سرش و می میره !
    لا اله الا الله خخخ

    کاری به داستانه ندارم ولی تو شهر ما وقتی مسکن مهر ساختن ، با نامرغوب ترین مواد بود
    همیشه صدا و سیما میرفتن از حوادثی که توش افتاده بود ،  فیلم میگرفتن خخخ

    مثلا یه روز نما سنگ یکی از ستوناش افتاده بود رو کامیون خخخخ
    چون سیمان و ... خوب بکار نبرده بودن

    بالأخره زمین گرده ، میچرخه میچرخه روزی بلایی سر آدما میاره

    نجاره حقشه ههه !!
    عجب:))آره معمولا همینجوره ،اون دقتی که آدم واسه کار خودش به کار میبره یه چیز،دیگه س:) 
    شما هم زیاد به نجاره گیر نده :))
    سروناز
    بسیار زیبا بود😊
    سلام خیلی ممنون :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    خــــــــــــــــــــــــوش امدیـــــــــــــــــــــــــد