مرد سفر باش

موضوعات مختلف

تخت مرگبار ..!

  • احسان25
  • چهارشنبه ۲۳ خرداد ۹۷
  • ۱۴:۴۳

چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف، بیماران یک تخت بخصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند و این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت و ضعف مرض آنان نداشت. این مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود به طوری که بعضی آن را با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می دانستند. 


کسی قادر به حل این مسئله نبود که چرا بیمار آن تخت درست در ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه می میرد. به همین دلیل گروهی از پزشکان متخصص بین المللی برای بررسی موضوع تشکیل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصمیم بر این شد که در اولین یکشنبه ماه، چند دقیقه قبل از ساعت ۱۱ در محل مذکور برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب حاضر شوند. در محل و ساعت موعود، بعضی صلیب کوچکی در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضی دوربین فیلمبرداری با خود آورده و ...

  • ادامه مطلب
  • حتی به یک کیلومتری این درخت نزدیک نشوید !

    • احسان25
    • سه شنبه ۱۸ ارديبهشت ۹۷
    • ۱۱:۲۳


    درختان همیشه یکی از زیباترین جلوه های طبیعتند و هر جا که درخت باشد سرسبز است و خوش آب و هوا. اما این بار می خواهیم درباره ی درختی متفاوت حرف بزنیم، درختی که آنقدر خطرناک است که هیچ کس جرات نزدیک شدن به آن را ندارد!

    اسم این درخت حتی در کتاب گینس هم ثبت شده و شهرت جهانی پیدا کرده است. فکر می کنید درختی که درباره ی آن حرف می زنیم چه ویژگی هایی دارد که به ترسناک ترین و خطرناک ترین درخت دنیا معروف شده است؟

  • ادامه مطلب
  • هوش اجتماعی !

    • احسان25
    • پنجشنبه ۳۰ فروردين ۹۷
    • ۱۴:۱۱

    در اروپا زنی مبتلا به نوع خاصی از سرطان بود و در آستانه مرگ قرار داشت. 

    پزشکان معتقد بودند که تنها یک نوع دارو ممکن است جان او را از مرگ نجات دهد 

    و این دارو نوعی رادیوم بود که توسط یک داروساز که در همان شهر زندگی میکرد به تازگی کشف شده بود. 


    ساختن دارو برای داروساز گران تمام شده بود، ولی او دارو را به 10 برابر قیمت ساخت آن می فروخت.


    او مبلغ 400 دلار بابت رادیوم می پرداخت، ولی مقدار کمی از آن را به قیمت 4000 دلاری فروخت.


    هانس، شوهر این زن بیمار؛ برای قرض کردن این مبلغ به تمام کسانى که می شناخت مراجعه کرد و از تمام راههای قانونی نیز اقدام نمود، ولی تنها مبلغ 2000 دلار را به دست آورد، یعنی نصف قیمت دارو...!!

  • ادامه مطلب
  • میخ و تخته (کنترل خشم )

    • احسان25
    • جمعه ۲۴ فروردين ۹۷
    • ۰۰:۰۰

     بچه ی بداخلاقی بود . روزی پدرش کیسه ای پر از میخ و یک چکش به او داد و گفت هر وقت عصبانی شدی یک میخ به دیوار روبرو بکوب . روز اول پسرک مجبور شد 37 میخ به دیوار بکوبد .

    در روزها و هفته های بعد که پسرک توانست خلق و خوی خود را کنترل کند و کمتر عصبانی شود ، تعداد میخ هایی که به دیوار کوبیده بود رفته رفته کمتر شد . پسرک متوجه شد که آسان تر است که عصبانی شدن خود را کنترل کند تا آنکه میخ ها را در دیوار سخت بکوبد .


    بالاخره به روزی رسید که پسرک دیگر عادت عصبانی شدن را ترک کرده بو د و موضوع را به پدرش یاد آوری کرد .

  • ادامه مطلب
  • صبر و انتظار برایمان بی معنی شد وقتی ...

    • احسان25
    • سه شنبه ۱۴ فروردين ۹۷
    • ۱۲:۳۹

    👈از همان زمان که "نامه" های بلند بالا شد "پیامک"

    "پیامک" شد "استیکر"

    از همان زمان که "چای کیسه ای" را 

    به "چایی لاهیجان" دیر دم خودمان ترجیح دادیم!

    از وقتی "فست فود"

     جای ساعتها  "قل قل قرمه سبزی" روی  "اجاق گاز "مان را گرفت!

    از همان موقع که "همه فصل" همه "میوه" ای در اختیارمان بود و یک فصل "انتظار" نکشیدیم تا میوه ی "نوبرانه" مان برسد!

    همه چیز باید دم دستمان باشد حتی اگر فصلش نرسیده باشد!

    از وقتی هر چیز را "سریع" خواستیم!

    از وقتی هرچیز را "آسان" به دست آوردیم!

    و اگر آسان بدست نیامدنی بود "رهایش" کردیم

    "صبر" و  "انتظار" برایمان کسالت آور و بی معنی شد!


    #فاطمه نعمتی 

    فعلا برو سواری بیاموز ..!

    • احسان25
    • يكشنبه ۲۰ اسفند ۹۶
    • ۱۹:۱۳

    به شیطان گفتم: «لعنت بر شیطان!» لبخند زد.

    پرسیدم: «چرا می خندی؟»

    پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام می گیرد»

    پرسیدم: «مگر چه کرده ام؟»

    گفت: «مرا لعنت می کنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکرده ام»

    با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!»

    جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.»

    پرسیدم: «پس تو چه کاره ای؟»

    پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز !!!

    عارفی که مرتب ذکر میگفت ..!

    • احسان25
    • جمعه ۱۱ اسفند ۹۶
    • ۱۰:۵۳

    عارفی سی سال، مرتب ذکر می گفت؛

    استغفر الله

    مریدی به او گفت؛

    چرا این همه استغفار میکنی،

    ما که از تو گناهی ندیدیم!

    جواب داد؛

    سی سال استغفار من به خاطر یک الحمدالله نابجاست!

    *روزی خبر آوردند بازار بصره آتش گرفته

    پرسیدم؛حجره من چه؟

    گفتند حجره شما نسوخته،

  • ادامه مطلب
  • ملانصرالدین و دیگ همسایه :)

    • احسان25
    • سه شنبه ۸ اسفند ۹۶
    • ۱۷:۰۷

     ملانصرالدین از همسایه‌اش دیگی را قرض گرفت. چند روز بعد دیگ را به همراه دیگی کوچک به او پس داد. وقتی همسایه قصه دیگ اضافی را پرسید ملا گفت: «دیگ شما در خانه ما وضع حمل کرد.»

    چند روز بعد، ملا دوباره برای قرض گرفتن دیگ به سراغ همسایه رفت و همسایه خوش خیال این بار دیگی بزرگتر به ملا داد به این امید که دیگچه بزرگتری نصیبش شود.

    تا مدتی از ملا نصرالدین خبری نشد. همسایه به در خانه ملا رفت و سراغ دیگ خود را گرفت. ملا گفت: «دیگ شما در خانه ما فوت کرد.»

    همسایه گفت: «مگر دیگ هم می‌میرد» و جواب شنید: «چرا روزی که گفتم دیگ تو زاییده نگفتی که دیگ نمی‌زاید. دیگی که می‌زاید حتما مردن هم دارد.» 

    خداوند کریم ...

    • احسان25
    • يكشنبه ۶ اسفند ۹۶
    • ۱۰:۳۴

    درویشی تهی‌‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره‌ای به او کرد. 

    کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند.

    کریم خان گفت: این اشاره‌ های تو برای چه بود؟

    درویش گفت: نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم.

    آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟ کریم خان در حال کشیدن قلیان بود ؛ گفت چه می‌خواهی ؟

  • ادامه مطلب
  • خدایا چرا من ؟!

    • احسان25
    • چهارشنبه ۲ اسفند ۹۶
    • ۲۰:۱۵

    اگر دچار مشکلاتی در زندگی هستید حتما این داستان را بخونید 👇

    آرتور اشی قهرمان افسانه ای تنیس ویمبلدون به خاطر خونِ آلوده ای که در جریان یک عمل جراحی در سال 1983 دریافت کرد، به بیماری ایدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد.

    او از سراسر دنیا نامه هایی از طرفدارانش دریافت کرد. یکی از طرفدارانش نوشته بود: چرا خدا تو را برای چنین بیماری انتخاب کرده است؟!

    او در جواب گفت: در دنیا، 50 میلیون کودک بازی تنیس را آغاز می کنند

    5 میلیون نفر یاد می گیرند که چگونه تنیس بازی کنند.500 هزار نفر تنیس را در سطح حرفه ای یاد می گیرند.50 هزار نفر پا به مسابقات می گذارند. 5 هزار نفر سرشناس می شوند. 50 نفر به مسابقات ویمبلدون راه پیدا می کنند، چهار نفر به نیمه نهایی می رسند و دو نفر به فینال ... و آن هنگام که جام قهرمانی را روی دستانم گرفته بودم، هرگز نگفتم «خدایا چرا من؟» و امروز هم که از این بیماری رنج می کشم، نیز نمی گویم «خدایا چرا من؟»

    خــــــــــــــــــــــــوش امدیـــــــــــــــــــــــــد