مرد سفر باش

موضوعات مختلف

میخ و تخته (کنترل خشم )

  • ۰۰:۰۰

 بچه ی بداخلاقی بود . روزی پدرش کیسه ای پر از میخ و یک چکش به او داد و گفت هر وقت عصبانی شدی یک میخ به دیوار روبرو بکوب . روز اول پسرک مجبور شد 37 میخ به دیوار بکوبد .

در روزها و هفته های بعد که پسرک توانست خلق و خوی خود را کنترل کند و کمتر عصبانی شود ، تعداد میخ هایی که به دیوار کوبیده بود رفته رفته کمتر شد . پسرک متوجه شد که آسان تر است که عصبانی شدن خود را کنترل کند تا آنکه میخ ها را در دیوار سخت بکوبد .


بالاخره به روزی رسید که پسرک دیگر عادت عصبانی شدن را ترک کرده بو د و موضوع را به پدرش یاد آوری کرد .

عارفی که مرتب ذکر میگفت ..!

  • ۱۰:۵۳

عارفی سی سال، مرتب ذکر می گفت؛

استغفر الله

مریدی به او گفت؛

چرا این همه استغفار میکنی،

ما که از تو گناهی ندیدیم!

جواب داد؛

سی سال استغفار من به خاطر یک الحمدالله نابجاست!

*روزی خبر آوردند بازار بصره آتش گرفته

پرسیدم؛حجره من چه؟

گفتند حجره شما نسوخته،

یک راند دیگر مبارزه کن !

  • ۱۱:۵۰

وقتی پاهایت چنان خسته اند که به زور راه میروی،

یک راند دیگر مبارزه کن...


وقتی بازوهایت آنقدر خسته اند که توان گارد گرفتن نداری،

یک راند دیگر مبارزه کن...

 

وقتی که خون از دماغت جاریست و چنان خسته ای که آرزو میکنی حریف مشتی به چانه ات بزند و کار تمام شود،

یک راند دیگر مبارزه کن...

 

و به یاد داشته باش....


 مردی که تنها یک راند دیگر مبارزه کند، هرگز شکست نخواهد خورد…!

 " محمد علی کلی"

دروغ سفید نگویید تا پیشرفت کنید !

  • ۱۰:۴۷

دروغهای سفید دروغهایی است که برای آسیب به دیگران گفته نمی شوند: 


1-در جاده با سرعت ۵۰ کیلومتر در ساعت رانندگی میکند اما در جمع دوستان میگوید که کمتر از ۱۲۰ کیلومتر در ساعت نمیرود!


2-روزی یک صفحه کتاب میخواند اما در حضور دیگران میگوید اگر کمتر از ده صفحه در روز بخوانم نمیخوابم!

پاول اکمن می گوید:

«من دروغهای سیاه را بخشودنی می دانم ...

اما دروغ سفید نابخشودنی است.

از داشته های خود لذت ببریم ..!

  • ۱۳:۰۴

دکتر هلاکویی


عزیزم :از " ترین" پرهیز کن ، چرا که خوشبختی جایی هست که خودت را با کسی مقایسه نکنی.

حتی نخواه خوشبخت ترین باشی .

بخواه که خوشبخت باشی و برای این خواستت تلاش کن.

همین.

یادمان هست که از وقتی به دنبال پسوند "ترین" رفتیم، خوشبختی از ما گریخت. از 19/75 لذت نبردیم چون یکی 20 شده بود.

از رانندگی با پراید و ... لذت نبردیم چون ماشین های مدل بالاتری در خیابان ، در حال خود نمایی بود.

از بودن کنار عشقمان لذت نبردیم چون مدرک تحصیلی و پول توی جیب او ، کمتر از بسیاری دیگر بود.

همچنین ، از خانه مان ، از شغلمان ، از درآمدمان ، از خانواده و دوستانمان و....

شطرنج چگونه اختراع شد ؟!

  • ۱۴:۴۴


فردوسی در شاهنامه ریشه ی اختراع شطرنج را سوگواری شهبانویی بیان می‌کند که یکی از پسرانش در جنگ با پسر دیگرش کشته شده است و مهره های شطرنج در دو سو تعبیری از لشکرهای این دو فرزند است.بر اساس منابع ادبی و نیز آثار باستانی یافته شده ریشه ی شطرنج به سرزمین هند بازمی‌گردد. از سال 600 پس از میلاد رد پای شطرنج در ایران دیده می‌شود. فردوسی در شاهنامه ریشه ی اختراع شطرنج را سوگواری شهبانویی بیان می‌کند که یکی از پسرانش در جنگ با پسر دیگرش کشته شده است و مهره های شطرنج در دو سو تعبیری از لشکرهای این دو فرزند است.

فردوسی همچنین نحوه ی معرفی بازی شطرنج به ایران را به این گونه شرح می‌دهد که فرمانروای هند این بازی را، به عنوان یک چالش و مبارزه طلبی، همراه با نماینده ی خود به دربار ایران می‌فرستد و میزان مالیات خود به ایران را مشروط بر کشف راز و نحوه ی این بازی در دربار ایران می کند.

 

عکس بالا یکی از کهن ترین و در عین حال کامل ترین مجموعه های شطرنج به جای مانده از دوران کهن است. مهره های به جا مانده از این مجموعه شامل هفده مهره ی فیروزه ای و پانزده مهره ی بنفش رنگ است. مهره ی شاه به صورت تخت شاهی بزرگی در میانه ی میدان نشان داد.  

ناشنوا باش وقتی همه از محال بودن آرزوهایت میگویند !

  • ۱۴:۲۸


چند نفر از پلی عبور می کردند که ناگهان دو نفر به داخل رودخانه خروشان افتادند...

همه در کنار رودخانه جمع شدند تا شاید بتوانند بهشون کمک رسانند... ولی وقتی دیدند شدت آب آنقدر زیاد است، که نمی شه براشون کاری کرد...

به آن دو نفر گفتند که امکان نجاتتون وجود نداره! و شما به زودی خواهید مرد !!! 

در ابتدا آن دو مرد این حرف ها را نادیده گرفتند و کوشیدند که از آب بیرون بیایند 

اما همه دائما به آنها می گفتند که تلاش تون بی فایده هست و شما خواهید مرد !!! 

معجون آرامش !

  • ۱۲:۱۳

روزی انوشیروان بر بزرگمهر خشم گرفت و در خانه ای تاریک به زندانش فکند و فرمود او را به زنجیر بستند.

چون روزی چند بر این حال بود،کسری کسانی را فرستاد تا از حالش پرسند. آنان بزرگمهر را دیدند با دلی قوی و شادمان.بدو گفتند:در این تنگی و سختی تو را آسوده دل می بینم!

گفت:معجونی ساخته ام از شش جزء و به کار می برم و چنین که می بینید مرا نیکو می دارد.

گفتند:...

آن معجون را شرح بازگوی که ما را نیز هنگام گرفتاری به کار آید

گفت:آری جزء نخست اعتماد بر خدای است ،عزوجل،دوم آنچه مقدر است بودنی است،سوم شکیبایی برای گرفتار بهترین چیزهاست.چهارم اگر صبر نکنم چه کنم،پس نفس خویش را به جزع و زاری بیش نیازارم،پنجم آنکه شاید حالی سخت تر از این رخ دهد.ششم آنکه از این ساعت تا ساعت دیگر امید گشایش باشد چون این سخنان به کسری رسید او را آزاد کرد و گرامی داشت.

میخواهم مانند مداد شوی..!

  • ۰۹:۳۵

پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت .

 پرسید :

- ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟ درباره ی من می نویسید ؟

پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت :

- درسته درباره ی تو می نویسم اما مهم تر از نوشته هایم مدادی است که با آن می نویسم .

می خواهم وقتی بزرگ شدی مانند این مداد شوی .

پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید .

- اما این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیده ام .

اسکناس مچاله !

  • ۱۹:۳۰

یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند، یک اسکناس هزار تومانی را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟

دست همه حاضرین بالا رفت.

سخنران گفت: بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم. و سپس در برابر نگا ه های متعجب، اسکناس را مچاله کرد و پرسید: چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟

و باز هم دست های حاضرین بالا رفت.

۱ ۲ ۳ . . . ۸ ۹ ۱۰
خــــــــــــــــــــــــوش امدیـــــــــــــــــــــــــد
Designed By Erfan Powered by Bayan