مرد سفر باش !

پرداختن به موضوعات گوناگون

مقایسه با چیزهایی که ندارید !

  • احسان24
  • يكشنبه ۳۱ ارديبهشت ۹۶
  • ۱۶:۲۴


یکی از اصلی ترین دلایل عدم رضایت,مقایسه خودتان با دیگران و یا زندگی و عملکردتان با زندگی و عملکرد دیگران است·

کسانیکه خود را بادیگران مقایسه میکنند خودشان را با یک توهم مقایسه می کنند!


👈"هیچکس" آن چیزی که شما فکر میکنید نیست!

شما فقط بخش هایی از داستان را می بینید، آن هم قسمت های خوبش را!

بندرت شک؛نفرت؛اضطراب و نارضایتی دیگران را می بینید!

  • ادامه مطلب
  • پند عالم به کودک !

    • احسان24
    • سه شنبه ۲۹ فروردين ۹۶
    • ۰۹:۱۱


    #عالمی مشغول نوشتن با مداد بود ...

    کودکی پرسید: چه می نویسی؟

    عالم لبخندی زد و گفت :

    مهم تر از نوشته هایم، مدادی است که با آن می نویسم، می خواهم وقتی بزرگ شدی مثل این مداد بشوی ...!!!

    پسرک تعجب کرد ...!!! چون چیز خاصی در مداد ندید.

  • ادامه مطلب
  • شاه عباس و شیخ بهائی !

    • احسان24
    • سه شنبه ۲۲ فروردين ۹۶
    • ۰۹:۰۷


    در برخورد با افراد اجتماع "اصالت ذاتی آنها بهتر است یا تربیت خانوادگی شان" ؟

     

    در تاریخ آمده است، به رسم قدیم روزی شاه عباس کبیر در اصفهان به خدمت عالم زمانه شیخ بهائی رسید. پس از سلام و احوال پرسی از شیخ پرسید: در برخورد با افراد اجتماع اصالت ذاتی آنها بهتر است یا تربیت خانوادگی شان؟

    شیخ گفت: هرچه نظر شما باشد همانست ولی به نظر من "اصالت" ارجح است.

    و شاه بر خلاف او گفت: شک نکنید که "تربیت" مهم تر است!

  • ادامه مطلب
  • حکایت بهلول و شیخ جنید بغداد!

    • احسان24
    • پنجشنبه ۳ فروردين ۹۶
    • ۱۶:۱۰


    آورده‌اند که شیخ جنید بغداد به عزم سیر از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او شیخ احوال بهلول را پرسید. گفتند او مردی دیوانه است. گفت او را طلب کنید که مرا با او کار است. پس تفحص کردند و او را در صحرایی یافتند. شیخ پیش او رفت و

     در مقام حیرت مانده سلام کرد. بهلول جواب سلام او را داده پرسید چه کسی (هستی)؟ عرض کرد منم شیخ جنید بغدادی. فرمود تویی شیخ بغداد که مردم را ارشاد می‌کنی؟ عرض کرد آری...بهلول فرمود طعام چگونه میخوری؟ عرض کرد اول «بسم‌الله» می‌گویم و از پیش خود می‌خورم و لقمه کوچک برمی‌دارم، به طرف راست دهان می‌گذارم و آهسته می‌جوم و به دیگران نظر نمی‌کنم و در موقع خوردن از یاد حق غافل نمی‌شوم و هر لقمه که می‌خورم «بسم‌الله» می‌گویم و در اول و آخر دست می‌شویم..

  • ادامه مطلب
  • نجار زندگی خود باشیم!

    • احسان24
    • شنبه ۲۸ اسفند ۹۵
    • ۱۰:۰۳


    نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده می کرد.

    یک روز او با صاحبکار خود موضوع را درمیان گذاشت.

    پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن ، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند.

    صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند ، اما نجار بر حرفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد.

    سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت میکرد ، از او خواست تا به عنوان آخرین کار ، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد.

  • ادامه مطلب
  • بهترین تصمیم !

    • مسیر سبز
    • سه شنبه ۲۴ اسفند ۹۵
    • ۰۹:۰۲


    یک شرکت بزرگ قصد استخدام تنها یک نفر را داشت. بدین منظور آزمونی را برگزار کرد که تنها یک پرسش داشت.

    پرسش این بود: شما در یک شب طوفانی سرد در حال رانندگی از خیابانی هستید. از جلوی یک ایستگاه اتوبوس در حال عبور کردن هستید.

    سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند. یک پیرزن که در حال مرگ است. یک پزشک که قبلا جان شما را نجات داده و یک نفر که در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید.

    شما می توانید تنها یکی از این سه نفر را برای سوار نمودن انتخاب کنید. کدامیک را انتخاب خواهید کرد؟ دلیل خود را بطور کامل شرح دهید.

  • ادامه مطلب
  • راز آرامش..!

    • احسان24
    • پنجشنبه ۱۹ اسفند ۹۵
    • ۲۱:۱۵


    دکتر هلاکویی


    عزیزم :از " ترین" پرهیز کن ، چرا که خوشبختی جایی هست که خودت را با کسی مقایسه نکنی.

    حتی نخواه خوشبخت ترین باشی .

    بخواه که خوشبخت باشی و برای این خواستت تلاش کن.

    همین.


    یادمان هست که از وقتی به دنبال پسوند "ترین" رفتیم، خوشبختی از ما گریخت. از 19/75 لذت نبردیم چون یکی 20 شده بود.

  • ادامه مطلب
  • آسمان پر ستاره ..!

    • احسان24
    • يكشنبه ۱۵ اسفند ۹۵
    • ۱۰:۵۷


    شرلوک هلمز، کارآگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند. 

    نیمه های شب هلمز بیدار شد و آسمان را نگریست. بعد واتسون را بیدار کرد و گفت: "نگاهی به بالا بینداز و به من بگو چه می بینی ...؟

    واتسون گفت:"میلیون ها ستاره می بینم".

    هلمز گفت: "چه نتیجه ای می گیری؟"

  • ادامه مطلب
  • زندگی مثل چای است ..!

    • احسان24
    • يكشنبه ۸ اسفند ۹۵
    • ۰۶:۴۱


    گروهى از فارغ التحصیلان قدیمى یک دانشگاه که همگى در حرفه خود آدم هاى موفقى شده بودند، با همدیگر به ملاقات یکى از استادان قدیمى خود رفتند. پس از خوش و بش اولیه، هر کدام از آنها در مورد کار خود توضیح می داد و همگى از استرس زیاد در کار و زندگى شکایت می کردند.

    استاد به آشپزخانه رفت و با یک کترى بزرگ چاى و انواع و اقسام فنجان هاى جوراجور، از پلاستیکى و بلور و کریستال گرفته تا سفالى و چینى و کاغذى (یکبار مصرف) بازگشت و مهمانانش را به چاى دعوت کرد و از آنها خواست که خودشان زحمت چاى ریختن براى خودشان را بکشند.

  • ادامه مطلب
  • هر چی سنمون میره بالا متوجه میشیم که..

    • احسان24
    • سه شنبه ۲۶ بهمن ۹۵
    • ۱۲:۴۷


    همینطور که سنمون میره بالا و پیرتر میشیم متوجه میشیم که:


    ساعت مچیمون چه صدهزارتومنی باشه وچه ده میلیون تومانی هردو یک وقت را نشون میدن،اگه کیف پولمون هزارتومان ارزش داشته باشه یاصدهزار تومان ارزش پولی که داخلش هست فرقی نمی کنه، 

    خونه ای که توش زندگی می کنیم صدمتری یادوهزار متری روی تنهایی مااثری نداره، متوجه خواهیم شد که خوشبختی واقعی ما ارتباطی به دنیای مادی اطرافمان ندارد ، اگردرهواپیمادرقسمت درجه یک نشسته ایم یاعادی وقتی هواپیما سقوط کرد ماهم باهاش میریم، پس وقتی خواهر و برادر و دوستانی داریم که میتوانیم درکنارشان بگوییم و بخندیم و ازدنیا

  • ادامه مطلب
  • Click Here To Navigate