مرد سفر باش

موضوعات مختلف

هر چی سنمون میره بالا متوجه میشیم که..

  • ۱۲:۴۷


همینطور که سنمون میره بالا و پیرتر میشیم متوجه میشیم که:


ساعت مچیمون چه صدهزارتومنی باشه وچه ده میلیون تومانی هردو یک وقت را نشون میدن،اگه کیف پولمون هزارتومان ارزش داشته باشه یاصدهزار تومان ارزش پولی که داخلش هست فرقی نمی کنه، 

خونه ای که توش زندگی می کنیم صدمتری یادوهزار متری روی تنهایی مااثری نداره، متوجه خواهیم شد که خوشبختی واقعی ما ارتباطی به دنیای مادی اطرافمان ندارد ، اگردرهواپیمادرقسمت درجه یک نشسته ایم یاعادی وقتی هواپیما سقوط کرد ماهم باهاش میریم، پس وقتی خواهر و برادر و دوستانی داریم که میتوانیم درکنارشان بگوییم و بخندیم و ازدنیا

عکس هایی از کشت و صنعت جیرفت:)

  • ۰۸:۰۸

سلام دوستان ،امیدوارم که حالتون خوب باشه ...چند عکس گرفتم که امیدوارم خوشتون بیاد ...

اگر هم مشکل داشتن به بزرگی خودتون ببخشید:) 

1-


2-

گفتگو با خدا در خواب...

  • ۱۰:۰۹

شبی در خواب دیدم که با خدا گفتگو می کنم.
خدا از من پرسید: دوست داری با من صحبت کنی؟
پاسخ دادم: اگر شما فرصت داشته باشید.
خدا لبخندی زد و گفت: زمان من ابدیت است، چه سؤالاتی در ذهن داری که می خواهی از من بپرسی؟
من سؤال کردم: چه چیزی در آدمها شما را بیشتر از هر چیزی متعجب می کند؟
خدا جواب داد: 
- اینکه از دوران کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند، و دوباره آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند.

هاچیکو، سگ وفادار..!

  • ۱۵:۱۸


مدتها قبل در ژاپن سگی به نام هاچیکو بسیار معروف گشت که زندگی و رفتار او شبیه افسانه ای از یاد نرفتنی در خاطرات باقی ماند. هاچیکو سگ سفید نری از نژاد آکیتا بود که در اوداته ژاپن در نوامبر سال ۱۹۲۳ به دنیا آمد. زمانی که هاچیکو دو ماه داشت به وسیله قطار اوداته به توکیو فرستاده شد و زمانی که به ایستگاه شیبوئی می رسد قفس حمل آن از روی باربر به پائین می افتد و آدرسی که قرار بود هاچیکو به آنجا برود گم می شود و او از قفس بیرون آمده و تنها در ایستگاه به این سو و آن سو می رود در همین زمان یکی از مسافران هاچیکو را پیدا کرده و با خود به منزل می برد و به نگهداری از او می پردازد. این فرد پروفسور دانشگاه توکیو دکتر شابرو اوئنو بود.

مرد ثروتمندی که فرزند نداشت!

  • ۱۳:۴۰


مرد ثروتمندی بدون فرزند بود که زندگی اش رو به پایان بود، کاغذ و قلمی برداشت تا وصیتنامه خود را بنویسد:


(تمامی اموالم را برای خواهرم می‌گذارم نه برای برادر زاده‌ام هرگز به خیاط هیچ برای فقیران)


اما اجل به او فرصت نداد تا نوشته اش را کامل کند و آنرا نقطه گذاری کند.پس تکلیف آن همه ثروت چه می‌شد؟؟؟


برادر زاده او تصمیم گرفت..آن را اینگونه تغییر دهد:

آرامش...

  • ۰۸:۱۸

روزگاری حاکمی اعلام کرد به هنرمندی که بتواند آرامش را در یک تابلو نقاشی بیاورد، جایزه ای نفیس خواهد داد.
بسیاری از هنرمندان سعی کردند وحاکم همه تابلو های نقاشی را نگاه کرد و از میان آنهادو تابلو پسندید و تصمیم گرفت یکی از آنها را انتخاب کند.
اولی نقاشی یک دریا چه آرام بود؛ دریاچه مانند آینه ای تصویر کوههای اطرافش را نمایان میساخت، بالای دریاچه آسمانی آبی با ابرهای زیبا و سفیدبود, هر کس این نقاشی را میدید حتما آرامش را در آن می یافت.

اندیشه های زندگی ..!

  • ۰۹:۰۳



The best cosmetic for lips is 
truth
زیباترین آرایش برای لبان شما راستگویی

for voice is prayer
برای صدای شما دعا به درگاه خداوند

for eyes is pity
برای چشمان شما رحم و شفقت

for hands is charity

خــــــــــــــــــــــــوش امدیـــــــــــــــــــــــــد
Designed By Erfan Powered by Bayan