مرد سفر باش

موضوعات مختلف

ترجمه بهترین متن نیویورک تایمز !

  • ۱۷:۴۵

ترجمه بهترین متن نیویورک تایمز در سال 2014 به قلم فرهاد زرین


ذره ذره, محبت را باختم و شکست را بردم.

وقتی که در برنامه ریزی سال نو(کریسمس) همسرم را به زور با کسانی که دوست نداشت به سفر بردم, فکر کردم که بردم, اما باختم.

وقتی که پول پس انداز مشترک را برای خرید بی ام و آخرین مدل خرج کردم, فکر کردم که بردم, اما باختم.

وقتی که در جمع خانوادگی جواب دندان شکنی به برادر و مادرش دادم و سر جا نشاندمشان, فکر کردم که بردم, اما باختم.

تست هوش جالب ! ( 4)

  • ۱۶:۱۲


معما 

ببینم چیکار میکنین 

کامنت ها امشب همزمان ثبت میشه .

آشنایی با اسرار خواب یا رویای صادقه !

  • ۱۹:۴۱

در طول تاریخ درباره خواب های صادقه ای که حوادث مهم را پیش بینی کرده اند بسیار نوشته شده است. توانایی دیدن رویاهای صادقه موهبتی است که به خواب بیننده کمک می کند از رویدادهای ناخوشایند اجتناب کند و برای اتفاقات آینده خود را آماده کند. در این پست به اکتشاف درباره خواب صادقه خواهیم پرداخت

خواب های نمادین و خواب های صادقه نباید فراموش کنیم که بیشتر خواب ها دارای نماد هستند، یعنی آنچه که در خواب اتفاق می افتد ربطی به زندگی واقعی کنونی یا زندگی آینده ندارد. بیشتر خواب ها همین طور هستند. درصد کمی از خواب ها را می توان رویای صادقه نامید. خواب صادقه یا رویای صادقه خوابی است که در آن می توان اتفاقاتی را دید که قرار است در آینده بیفتد. خواب های صادقه بسیار نادرند، و در عین حال می توانند عمیق، هیجان انگیز و حتی ترسناک باشند.

تئوری سوسک در توسعه شخصی !

  • ۱۴:۳۳

در یک رستوران، یک سوسک ناگهان از جایی پر می‌زند و بر روی یک خانمی می‌نشیند. 

آن خانم از روی ترس شروع به فریاد زدن می‌کند. او وحشت‌زده بلند می‌شود و سعی ‌می‌کند با پریدن و تکان دادن دست‌هایش سوسک را از خود دور کند.

واکنش او مسری بود و افراد دیگری هم که سر همان میز بودند وحشت‌زده می‌شوند. 

بالاخره آن خانم موفق می‌شود سوسک را از خود دور کند. 

سوسک پر می‌زند و روی خانم دیگری نزدیکی او می‌نشیند. این بار نوبت او و افراد نزدیکش می‌شود که همین حرکت‌ها را تکرار کنند!

بیمار !

  • ۱۹:۱۶

درباره ی ریشه ی کلمه ی "بیمار" روایات مختلفی هست :


۱) یک روایت میگه که بیمار در واقع بیم+آر بوده، آر به معنای آور و بیمار یعنی بیم آور. یعنی کسی که باید ازش ترسید و دوری کرد 


۲) روایت دیگه میگه که بیمار، بی+مار بوده، ماری که از "میر" به معنای مردن میاد، یعنی کسی که مریض شده ولی قرار نیست بمیره و این یکجورایی به فال نیک گرفتن ماجرا و دلخوش کردن فرد مریض هم هست 

قاتل فراری !

  • ۲۱:۰۲

🌷🌷🌷

جنایتکاری که آدم کشته بود، در حال فرار با لباس ژنده خسته به دهکده رسید.

چند روزچیزى نخورده بود وگرسنه بود. جلوى مغازه میوه فروشى ایستاد و به سیب هاى بزرگ و تازه خیره شد، اما پولى براى خرید نداشت. دودل بود که سیب را به زور از میوه فروش بگیرد یا آن را گدایى کند.

توى جیبش چاقو را لمس مى کرد که سیبى را جلوى چشمش دید! چاقو را رها کرد... سیب را از دست مرد میوه فروش گرفت. میوه فروش گفت: «بخور نوش جانت، پول نمى خواهم.»

عصر یخبندان !

  • ۲۳:۳۱


در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند. خارپشتها وخامت اوضاع را دریافتند و تصمیم گرفتند دورهم جمع شوند و بدین ترتیب خود را حفظ کنند ...ولی خارهایشان یکدیگررا زخمی میکرد با اینکه وقتی نزدیکتر بودند گرمتر میشدند ولی تصمیم گرفتند ازکنارهم دور شوند ولی با این وضع از سرما یخ زده می مردند ازاینرو مجبور بودند برگزینند: یا خارهای دوستان را تحمل کنند و یا نسلشان از روی زمین محو گردد...

 دریافتند که باز گردند و گردهم آیند. آموختند که با زخم های کوچکی که از همزیستی بسیار نزدیک با کسی بوجود می آید کنار بیایند. و زندگی کنند چون گرمای وجود آنها مهمتراست و این چنین توانستند زنده بمانند .  بهترین رابطه این نیست که اشخاص بی عیب و نقص را گردهم آورد بلکه آن است هر فرد بیاموزد با معایب دیگران کنارآید و محاسن آنانرا تحسین نماید...

به یاد داشته باش ،هرگز رهایت نمیکنم !

  • ۱۲:۵۷

روزی تصمیم گرفتم که دیگر همه چیز را رها کنم. شغلم را دوستانم را ، مذهبم را زندگی ام را ! به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خدا صحبت کنم. به خدا گفتم : آیا میتوانی دلیلی برای ادامه زندگی برایم بیاوری؟ و جواب او مرا شگفت زده کرد. او گفت : آیا سرخس و بامبو را میبینی؟ پاسخ دادم :بلی . فرمود : هنگامی که درخت بامبو و سرخس راآفریدم ، به خوبی ازآنها مراقبت نمودم . به آنها نور و غذای کافی دادم. دیر زمانی نپایید که سرخس سر از خاک برآورد و تمام زمین را فرا گرفت اما از بامبو خبری نبود. من از او قطع امید نکردم.

داستانی از مولانا و شمس تبریزی !

  • ۱۳:۵۷

می گویند:روزی مولانا ،شمس تبریزی را به خانه اش دعوت کرد.


شمس به خانه ی جلال الدین رومی رفت و پس از این که وسائل پذیرایی میزبانش را مشاهده کرد از او پرسید: آیا برای من شراب فراهم نموده ای؟

 مولانا حیرت زده پرسید: مگر تو شراب خوارهستی؟!

 شمس پاسخ داد: بلی.

 مولانا: ولی من از این موضوع اطلاع نداشتم!!

 ـ حال که فهمیدی برای من شراب مهیا کن.

 ـ در این موقع شب ،شراب از کجا گیر بیاورم؟!

 ـ به یکی از خدمتکارانت بگو برود و تهیه کند.

 - با این کار آبرو و حیثیتم بین خدام از بین خواهد رفت.

ثروت واقعی...

  • ۱۵:۰۶


مردی خسیس تمام دارایی اش را فروخت و طلا خرید. او طلاها را در گودالی در حیاط خانه اش پنهان کرد. او هر روز به طلاها سر میزد و آنها را زیر و رو میکرد. تکرار هر روزه این کار یکی از همسایگانش را مشکوک کرد. همسایه، یک روز مخفیانه به گودال رفت و طلاها را برداشت.

روز بعد مرد خسیس به گودال سر زد اما طلاهایش را نیافت. او شروع به شیون و زاری کرد و مدام به سر و صورتش میزد !

رهگذری او را دید و پرسید: چه اتفاقی افتاده است؟

۱ ۲ ۳ . . . ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ . . . ۲۰ ۲۱ ۲۲
خــــــــــــــــــــــــوش امدیـــــــــــــــــــــــــد
Designed By Erfan Powered by Bayan