مرد سفر باش !

پرداختن به موضوعات گوناگون

لبخند بزن !

  • مسیر سبز
  • شنبه ۱۵ آبان ۹۵
  • ۱۱:۵۱

 


روانشناسی لبخند!

ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺳﺎﻥ ﻣﻴﮕﻮﻳﻨﺪ :ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼ ،ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﻋﺸﻘﺖ ﺭﺍ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﺪ ...

ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺩﺷﻤﻨﺖ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼ ،ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﻗﺪﺭﺗﺖ ﺭﺍ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﺪ ...

ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺗﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ، ﺭﻭﺑﺮﻭﺷﺪﯼ ،ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﭘﺸﯿﻤﺎﻧﯽ ﮐﻨﺪ ...

ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﺍﯼ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼ ،ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﭘﺎﺳﺨﺖ ﺭﺍ ﺩﻫﺪ ...

این رمز موفقیت توست....

ﻭﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﺳﻬﺮﺍﺏ ﺳﭙﻬﺮﯼ؛ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺎ ﻫﻤﻪﯼ ﻭﺳﻌﺖ ﺧﻮﯾﺶﻣﺤﻔﻞ ﺳﺎﮐﺖ ﻏﻢ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻧﯿﺴﺖﺣﺎﺻﻠﺶ ﺗﻦ ﺑﻪ ﺟﺰﺍ ﺩﺍﺩﻥ ﻭ ﺍﻓﺴﺮﺩﻥ ﻧﯿﺴﺖﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻭ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻥ ﻧﯿﺴﺖﺯﻧﺪﮔﯽ ﺟﻨﺒﺶ ﺟﺎﺭﯼ ﺷﺪﻥ ﺍﺳﺖﺍﺯ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺎﻫﻪ ﺁﻏﺎﺯ ﺣﯿﺎﺕ ...ﺗﺎ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﯿﺨﻨﺪﺩ ...."


"روزگارتان پرخنده"

دانستنیهای جالب!

  • مسیر سبز
  • جمعه ۱۴ آبان ۹۵
  • ۰۸:۳۸


🔵 دانستنیهای جالب🔵


✍کانادا یک واژه هندی به معنی روستای بزرگ می باشد

✍سوسکها سریعترین جانوران ۶ پا می باشند با سرعت یک متردرثانیه.

✍جلیقه ضد گلوله ،برف پاک کن شیشه خودرو و پرینتر لیزری همگی اختراعات زنان می باشد

✍خرگوشهاوطوطی هابدون نیازبه چرخاندن سرخودقادرند پشت سرخود را ببینند

✍۱۱% جمعیت جهان را چپ دستان تشکیل می دهند

✍از هر ۱۰ نفر یک نفر در سراسر جهان در جزیره زندگی می کند

✍یک اسب در طول یک سال ۷ برابر وزن بدن خود غذا مصرف می کند

✍شمپانزه ها قادرند مقابل آینه چهره خودرا تشخیص دهند اما میمونها نمی توانند

✍یک خرس قادر است با سرعت یک اسب بدود

✍اسب ها قادر ند در حالت ایستاده بخوابند

  • ادامه مطلب
  • حیوان وفادار

    • مسیر سبز
    • پنجشنبه ۱۳ آبان ۹۵
    • ۰۸:۴۴


    مرد هر کاری میکرد که سگش را از خود دور کند فایده ای نداشت این سگ هر کجا که صاحبش میرفت به دنبالش حرکت میکرد 

    برای اینکه از دستش خلاص شود چوبی یا سنگی را بلند میکردو به سویش می انداخت اما فایده ای نداشت با هر سنگی که صاحبش برای او میانداخت چند قدمی به عقب بر میگشت و باردیگر به دنبالش راه میافتاد آن روز هم همین اتفاق افتاد 

    آنقدر مرد به کار خود ادامه داد تا هر دو به لب ساحل رسبدند و مرد از روی عصبانیت چوبی را برداشت و ضربه ای به سر سگ زد

    ضربه چوب آنقدر سنگین بودکه سگ بیچاره دیگر توانایی راه رفتن نداشت

    در این هنگام موج سنگینی از دریا برخاست و مرد را به همراه خود به دریا کشانید 

    مرد که شنا بلد نبود درحالی که دست و پا میزد

  • ادامه مطلب
  • برایت آررزوهای ساده میکنم !

    • مسیر سبز
    • چهارشنبه ۱۲ آبان ۹۵
    • ۰۸:۰۴


    برایت آرزوهای ساده می کنم

    آرزو می کنم شب ها خواب های خوب ببینی و صبح ها سر حوصله ملافه های سفید را مرتب کنی،

    پنجره اتاقت را باز کنی و هنگامی که چایت را می نوشی

    آفتاب روی گونه ات بنشیند.

    آرزو می کنم به کسی که دوستش داری بگویی،

    دوستت دارم

    اگر نه امیدوارم قدرت این را داشته باشی

    که لبخندهای مصنوعی بزنی

    آرزو می کنم

    کتاب های خوب بخوانی،

    آهنگ های خوب گوش کنی،

    عطر های خوب ببویی،

    با آدم های خوب حرف بزنی و فراموش نکنی

    که هیچ وقت دیر نیست

    بودن چیزی که دوست داری باشی!

    معمولی بودن شجاعت میخواهد...

    • مسیر سبز
    • سه شنبه ۱۱ آبان ۹۵
    • ۰۹:۳۵


    فهمیده ام که معمولی بودن شجاعت می خواهد.

    آدم اگر یاد بگیرد معمولی باشد

    نه نقاشی را میگذارد کنار،

    نه دماغش اگر معمولی است را عمل می کند،

    نه غصه می خورد که ماشینش معمولی است،

    نه حق غذا خوردن در یک سری از رستوران های معمولی را از خودش میگیرد،

    نه حق لبخند زدن به یک سری آدمها را،

    نه حق پوشیدن یک سری لباس ها را.


    حقیقت این است که "ترین" ها همیشه در هراس زندگی می کنند. 

    هراس هبوط (سقوط) در لایه آدم های "معمولی".

    و این هراس می تواند حتی لذت زندگی،

    نوشتن، درس خواندن، نقاشی کشیدن، ساز زدن،

    خوردن، نوشیدن و پوشیدن را از دماغشان دربیاورد.


    تصمیم گرفته ام خودِ معمولی م را پرورش دهم.

    نمی خواهم دیگر آدم ها مرا

    فقط با "ترین"هایم به رسمیت بشناسند.


    از حالا خودِ معمولی م را به معرض نمایش می گذارم

    و به خود معمولی ا م عشق می ورزم

    و به آدم ها هم اجازه دهم به منِ معمولی عشق بورزند


    ــــــــــــــــــــ

    👤 تهمینه میلانی


    دفترت را میفروشی دخترم..؟!

    • مسیر سبز
    • سه شنبه ۱۱ آبان ۹۵
    • ۰۸:۴۵


    باز شد درب کلاس و همچو رخش ..

    قامت استاد زد بر دٍیده نقش ..


    گفت بر پا مبصر و ، کل کلاس ..

    پر شد از یک ترس و یک بیم و هراس ..


    درب را مبصر پس از یک لحظه بست ..

    دست بالا برد و در جایش نشست ..


    دیده گانی خشک و سرد و سخت گیر ..

    بود در سیمای این استاد پیر ..


    با تحکّم گفت برجا ای کلاس ..

    یک صدا گفتند آنها هم سپاس ..


    بعد از آن استاد با لبهای ریز ..

    گفت دفترهای انشا روی میز ..


    یک به یک سر زد به کل میزها ..

    باز گشت از پشت رخت آویزها ..


    سر زد و دید و سر جایش نشست ..

    چانه را انداخت در چنگال دست ..


    گفت جمعا از شماها راضی ام ..

    راضی از تدریسهای ماضی ام ..


    درس انشای شماها خوب بود ..

    هم مرتب بود و هم مرغوب بود ..


    گر چه این یک درصد از بین صد است ..

    این وسط اما یکی خیلی بد است ..


    آخرین بار تو باشد یاسمن ..

    مادرت فردا بیاید پیش من ..

  • ادامه مطلب
  • گاهی سکوت کنیم..!

    • مسیر سبز
    • دوشنبه ۱۰ آبان ۹۵
    • ۰۹:۴۶


    اشاره به گره ها !

    می گویند در اوایل انقلاب فرانسه،سه نفر محکوم به اعدام با گیوتین شدند . 

    آن ها عبارت بودند از روحانی ، وکیل دادگستری و فیزیک دان .

    در هنگامه ی اعدام ، روحانی پیش قدم شد ، سرش را زیر گیوتین گذاشتند ،و از او سؤال شد : 

    حرف آخرت چیه ؟ 

    گفت : خدا ...خدا...خدا...او مرا نجات خواهد داد! 

    وقتی تیغ گیوتین را پایین آوردند ، نزدیک گردن او متوقف شد. مردم تعجب کردند، و فریاد زدند: آزادش کنید!،خدا حرفش را زده! 

    و به این ترتیب نجات یافت .

    نوبت به وکیل دادگستری رسید ، از او سؤال شد: 

    آخرین حرفی که می خواهی بگی، چیست؟ 

    گفت : من مثل روحانی خدا را نمی شناسم، ولی درباره عدالت را بیشتر می دانم ، عدالت ...عدالت ...عدالت...

    گیوتین پایین رفت ،اما نزدیک گردنش ایستاد! مردم متعجب ، گفتند :

    آزادش کنید ، عدالت حرف خودش را زده! 

    وکیل هم آزاد شد.

    آخر کار نوبت فیزیک دان رسید ، سؤال شد : آخرین حرفت را بزن !

    گفت :من نه روحانیم که خدا را بشناسم و نه وکیلم که عدالت را بدانم ، اما من می دانم که روی طناب گیوتین گره ای است که مانع پایین آمدن تیغه می شود .

    با نگاه دریافتند و گره را باز کردند، تیغ بُرّان برگردن فیزیک دان فرود آمده و آن را از تن جدا کرد.


    گفته اند : لازم است گاهی دهانت را بسته نگاه داری، هر چند حقیقت را بدانی !*

    نتیجه:

    چه فرجام تلخی دارند آنان که به «گره ها» اشاره می کنند!

    هفت قانون منطقی!

    • مسیر سبز
    • يكشنبه ۹ آبان ۹۵
    • ۱۱:۲۴


    💛💚💛💚💛💚💛💚

    هفت قانون منطقی 


    ۱-با گذشته خود کنار بیائید تا حال شما را خراب نکند.


    ۲-آنچه دیگران در مورد شما فکر میکنند به شما ارتباطی‌ ندارد.


    ۳-گذشت زمان تقریبا داروی هر دردی است؛ به زمان کمی‌ فرصت دهید.


    ۴-کسی‌ دلیل و مسئول خوشبختی‌ شما نیست؛ خودتان مسئولید.


    ۵- زندگی‌ خود را با دیگران مقایسه نکنید؛ ما هیچ خبر نداریم که زندگی‌ آنها برای چه و چگونه است.


    ۶-زیاد فکر نکنید؛ اشکالی ندارد که جواب بعضی‌ چیز‌ها را ندانیم.


    ۷-لبخند بزنید؛ شما مسئول حل تمام مشکلات دنیا نیستید🌴🍁🍀


    من زندگی خودم را میکنم...

    • مسیر سبز
    • شنبه ۸ آبان ۹۵
    • ۰۸:۵۸


    من زندگی خودم را میکنم و

    برایم مهم نیست چگونه قضاوت میشوم .

    چاقم,لاغرم,قد بلندم,کوتاه قدم,سفیدم,سبزه ام همه به خودم مربوط است


    مهم بودن یا نبودن رو فراموش کن

    روزنامه ی روز شنبه زباله ی روز یکشنبه است

    زندگی کن به شیوه خودت

    با قوانین خودت

    با باورها و ایمان قلبی خودت

    مردم دلشان می خواهد

    موضوعی برای گفتگو داشته باشند

    برایشان فرقی نمی کند چگونه هستی

    هر جور که باشی

    حرفی برای گفتن دارند

    شاد باش و

    از زندگی لذت ببر


    چه انتظاری از مردم داری ؟؟؟


    آنها حتی پشت سر خدا هم

    حرف می زنند!!!!

    : اگر خواستی چیزی را پنهان کنی لای یک کتاب بگذار!

    این ملت کتاب نمیخوانند...


    شاملو

    مهربان نیستیم،مهرطلبیم اگر...

    • مسیر سبز
    • جمعه ۷ آبان ۹۵
    • ۰۹:۵۳


    ما مهربان نیستیم ،مهرطلب هستیم اگر:

    جلوی آدمها تعریفشون رو می کنیم

    ولی پشت سرشون همه جور حرف می زنیم

    وقتی به کسی می رسیم برای اینکه

    خودمون رو خوب جلوه بدهیم همه چیز را تحمل می کنیم اما حاضر نمی شیم درد و رنج ایستادن پای حق خودمان،و آنچه را که درست است بپذیریم...

    وقتی کسی از ما چیزی میخواهد و ما قدرت نه گفتن نداریم، اما در ذهن خود با آنها میجنگیم و ناسزا میگوییم.

    وقتی کسی کودکمان را به زور از بغلمان میگیرد و کودکمان گریه میکند اما ما ترجیح میدهیم سکوت کنیم و شاهد آسیب خوردن فرزندمان باشیم.

    وقتی اجازه میدهیم بقیه در تربیت فرزندمان دخالت کنند اما جرات نداریم اعتراض کنیم

    وقتی از بقیه سوالی میکنیم که باعث ناراحتی شخص میشود

    وقتی از کار اشتباه فرزند یا همسرمان در جمع خجالت میکشیم و آنها را در جمع تصحیح یا تحقیر میکنیم تا ثابت کنیم تو بدی اما من خوبم.

    برای همین دروغ می گوییم، تعارف

    می کنیم، سازش می کنیم، پنهان می کنیم و غرق در فریب و تزویر و تظاهر و تعارف می شویم، تا به همه بگوییم

    خانمها أقایان من خوبم، لطفا مرا دوست داشته باشید.

    هر زمان از حق خود، همسر یا فرزندمان گذشتیم تا بقیه ناراحت نشوند یا فکر بد در مورد ما نکنند، ما مهربان نیستیم، مهر طلبیم

    Click Here To Navigate