مرد سفر باش !

پرداختن به موضوعات گوناگون

مرد سفر باش !

پرداختن به موضوعات گوناگون

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات

  • مسیر سبز

  • مسیر سبز



تکرار مسواک زدن در همه شبها ، دندانها را سفید میکند


و تکرار خاطرات در همه شبها ،

موها را . . .


ﮔـــﺎﻫﯽ ﻋﻤﺮ ﺗﻠﻒ می شوﺩ ؛

ﺑﻪ ﭘـــﺎﯼ ﯾﮏ ﺍﺣﺴﺎﺱ .…


ﮔـــﺎﻫﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺗﻠﻒ می شود ؛

ﺑﻪ ﭘـــﺎﯼ ﻋﻤﺮ !


ﻭ ﭼﻪ ﻋـــﺬﺍﺑﯽ می کشد ،

ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻫــﻢ ﻋﻤﺮﺵ ﺗﻠﻒ می شود ؛

ﻫــﻢ ﺍﺣﺴﺎﺳﺶ.....!

پاییز از مهر شروع نمی شود ، پاییز از بی مهری ها شروع میشود......

اگر عقل امروزم را داشتم کارهای دیروزم را نمی کردم

ولی اگر کارهای دیروزم را نمی کردم عقل و تجربه امروزم را نداشتم !!!

رنجهایم را داخل کیسه ریختم و دم در گذاشتم

اما فرشتگان برایم باز فرستادند

معطر به عطر بهشتی. . .

تا هرگز یادم نرود روزی همین رنجها بود که راه نجات را به من آموخت

همین رنجها بود که راه درست زیستن را به من هدیه داد

رنجهایم را بوسه میزنم

و در صندوق گنجهایم میگذارم

گذر زمان جواهرشان میکند

از آنچه بر سرتان گذشته نهراسید

حتی فرار نکنید

بلکه دوستش بدارید

همان گذشته بود که امروز شما را ساخته

امروز را دریابید تا فردایی خوش بسازید

پس شاد زندگی کنید...


پرفسور حسابی

  • مسیر سبز


گاهی وقتها دیر می‌‌فهمی‌.....

که خیلی‌ راحت فراموش میشی‌

اونقد آسون که هر چی‌ بیشتر فکر میکنی‌ کمتر می‌‌فهمی‌

دیر می‌‌فهمی‌.....

اونقد دیر که میبینی‌ روزاشونو ساختی

حالا دیگه نمیدونن کجای روزاشون بودی.....

دیر می‌‌فهمی‌.....

وقتی‌ دلشونو قرصو محکم میکنی‌

اونقد قرص که تا اونجایی که جا داره بتکوننت

که دیگه هیچی‌ واست نمونه.....

دیر می‌‌فهمی‌......

که دوست داشتن آدما مثل آدم نیست ...همش از رو عادت

واسه همینه، همش از این شاخه به اون شاخه می‌پرن

دیر می‌‌فهمی‌ که......

آدم باید از بعضی‌ آدما حالش به هم بخوره بهشون نزدیک نشه

ولی‌ بر عکس میایم همون آدمارو چشم و چراغ دلمون می‌کنیم

اونوقت باید بشینیم این اشرف مخلوقاتو تماشا کنیم و

هی‌ بگیم این نیـــــــــــز بگـــــــــــذرد .........



  • مسیر سبز


مهم بودن را فراموش کنید تا آرامش نصیبتان شود.

به یاد داشته باشید هر چه کمتر نیازمند تحسین دیگران باشید؛ بیشتر تحسین میشوید.

گاهی برتر بودن را به دیگران واگذار کنید و خوشبخت زندگی کنید.

فراموش نکنید هر گز نمیتوانید عیب خود را با عیب جویی دیگران رفع کنید.

یادتان باشد هر گاه در کار یا تصمیمی همه با شما هم عقیده اند؛ یقین بدانید که اشتباه می کنید.

اگر در مورد مردم قضاوت کنید دیگر وقتی برای رفع عیوب خود و دوست داشتن دیگران نخواهید داشت.

انسان بسان رودخانه ایست؛ هر چه عمیقتر باشد آرامتر است.

تنها یک راه بسوی بهشت وجود دارد که در زمین آن را "عشق" مینامیم.

او که برای ثروتمند شدن تعجیل میکند پاکدامن نخواهد ماند.

تنفر از افراد؛ مانند آن است که برای خلاص شدن از دست موش خانه اتان را آتش بزنید.

آگاه باشید خنده و شادمانی بهترین نیایش جهان هستی است و نزدیکترین راه بسوی خداوند.

انسان شاد دیگران را آزار نمیدهد بلکه آنها را نیز در شادی خود سهیم میکند.


  • مسیر سبز


شاگردی از استاد پرسید: منطق چیست؟

استاد کمی فکر کرد و جواب داد : گوش کنید ، مثالی می زنم ، دو مرد - پیش من می آیند. یکی تمیز ودیگری کثیف من به آن ها پیشنهاد می کنم حمام کنند.شما فکر می کنید ، کدام یک این کار را انجام دهند ؟

هردو شاگرد یک زبان جواب دادند : خوب مسلما کثیفه !

استاد گفت : نه ، تمیزه . چون او به حمام کردن عادت کرده و کثیفه قدر آن را نمی داند.پس چه کسی حمام می کند ؟

حالا پسرها می گویند : تمیزه !

استاد جواب داد : نه ، کثیفه ، چون او به حمام احتیاج دارد.وباز پرسید :

خوب ، پس کدامیک از مهمانان من حمام می کنند ؟

یک بار دیگر شاگردها گفتند : کثیفه !

استاد گفت : اما نه ، البته که هر دو ! تمیزه به حمام عادت دارد و کثیفه به حمام احتیاج دارد. خوب بالاخره کی حمام می گیرد ؟

بچه ها با سر درگمی جواب دادند : هر دو !

استاد این بار توضیح می دهد : نه ، هیچ کدام ! چون کثیفه به حمام عادت ندارد و تمیزه هم نیازی به حمام کردن ندارد!

شاگردان با اعتراض گفتند : بله درسته ، ولی ما چطور می توانیم تشخیص دهیم ؟هر بار شما یک چیزی را می گویید و هر دفعه هم درست است

استاد در پاسخ گفت : خوب پس متوجه شدید ، این یعنی: منطق !

خاصیت منطق بسته به این است که چه چیزی رابخواهی ثابت کنی!

  • مسیر سبز


استادالهی قمشه ای ،فیلسوف بزرگ جهانی اینگونه می گوید

که مرگ واقعی چگونه است.

آیا فشار قبر واقعیت دارد؟


جدا شدن روح از بدن هنگام مرگ قطعی ، در کسری از ثانیه انجام میشود . این لحظه چنان سریع اتفاق می افتد که حتی کسی که چشمانش لحظه مرگ باز است فرصت بستن آن را پیدا نمیکند . یکی از شیرین ترین تجربیات انسان دقیقا لحظه جدا شدن روح از جسم میباشد . یه حس سبک شدن و معلق بودن .

بعد از مرگ اولین اتفاقی که می افتد این است که روح ما که بخشی از آن هاله ذهن است و در واقع آرشیو اطلاعات زندگی دنیوی اوست شروع به مرور زندگی از بدو تولد تا لحظه مرگ میکند و تصاویر بصورت یک فیلم برای روح بازخوانی میشود . شاید گمان کنیم که این اتفاق بسیار زمان بر است . زمان در واقع قرارداد ما انسانهاست . این ما هستیم که هر دقیقه را 60 ثانیه قرارداد میکنیم . اما زمان در واقع فراتر این تعاریف است .

با مرور زندگی ، روح اولین چیزی که نظرش به آن جلب میشود، وابستگیهای انسان در طول زندگی میباشد . برخی از این وابستگی ها در زمان حیات حتی فراموش شده بود ولی در این مرحله دوباره خودنمایی میکند .میزان وابستگی دنیوی برای هرکس متغیر است .

روح از بین خاطراتش وابستگی های خود را جدا میکند . این وابستگی ها هم مثبت است هم منفی . مثلا وابستگی به مال دنیا یک وابستگی منفی و وابستگی مادر به فرزندش هم نوعی دلبستگی و وابستگی مثبت محسوب میشود . ولی به هرحال وابستگی ست .

این وابستگی ها کششی به سمت پایین برای روح ایجاد میکند که او را از رفتن به سمت هادی یا راهنما جهت خروج از مرحله دنیا باز میدارد . یعنی روح بعد از مرگ تحت تاثیر دو کشش قرار میگیرد . یکی نیروی وابستگی از پایین و دیگری نیروی بشارت دهنده به سمت مرحله بعد . اگر نیروی وابستگی ها غلبه داشته باشد باعث میشود روح تمایل پیدا کند که دوباره وارد جسم گردد . چون توان دل کندن از وابستگی را ندارد و دوست دارد دوباره آن را تجربه کند . به همین جهت روح به سمت جسم رفته و تلاش میکند جسم مرده را متقاعد کند که دوباره روح را بپذیرد . فشاری که به "روح" وارد میشود جهت متقاعد کردن جسم خود در واقع همان فشار قبر است . این فشار به هیچ وجه به جسم وارد نمیشود . چون جسم دچار مرگ شده و دردی را احساس نمیکند . پس فشار قبر در واقع فشار وابستگی هاست و هیچ ربطی ندارد که شخص قبر دارد یا ندارد . این فشار هیچ ربطی به شب زمینی ندارد و میتواند از لحظه مرگ شروع گردد .

یکی از دلایل تلقین دادن به فرد فوت شده در واقع این است که به باور مرگ برسد و سعی در برگشت نداشته باشد .

بعد از مدتی روح متقاعد میشود که تلاش او بیهوده است و فشار قبر از بین میرود .

وابستگی ها باعث میشود که روح ، شاید سالها نتواند از این مرحله بگذرد . بحث روح های سرگردان و سنگین بودن قبرستانها بدلیل همین وابستگی هاست . گاهی تا سالها فرد فوت شده نمیتواند وابستگی به قبر خود و جسمی که دیگر اثری از آن نیست را رها کند .

به امید اینکه بتوانیم به درک این شعر برسیم:


دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ

ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ ...

بگذار و بگذر

ببین و دل مبند

چشم بینداز و دل مباز

که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت ...

نگذارید گوشهایتان گواه چیزی باشد که چشمهایتان ندیده، نگذارید زبانتان چیزی را بگوید که قلبتان باور نکرده...

"صادقانه زندگی کنید"


ما موجودات خاکی نیستیم که به بهشت میرویم. ما موجودات بهشتی هستیم که از خاک سر برآورده ایم...

  • مسیر سبز


مشکل از جایی شروع می شود که ما تحمل خودمان را نداریم ، مشکل از جایی شروع می شود که ما علایق دیگران را خوب حفظیم اما علاقه های خودمان را یا نمیدانیم یا اگر میدانیم همیشه برای تحققش به یک نفر دیگری احتیاج داریم ، سال به سال ، روز به روز و ساعت به ساعت ما از خودمان دورتر می شویم با خودمان غریبه تر می شویم ، مشکل از جایی شروع می شود که وقتی ازمان می پرسند چه مرگمان است ؟


 جواب می دهیم : خودم هم نمی دانم ، ما تمام وقتمان را خارج از خودمان می گذارنیم ، تمام روز را به این فکر می کنیم یعنی او به من چه حسی دارد ؟ ، یعنی او هم دلش برای من تنگ شده ؟ ، ما خودمان را توی یک اتاق زندانی می کنیم در را رویش می بندیم و می دویم توی کوچه ها و خیابان دنبال کسی که بیاید و ما را از اتاق در بیاورد ، بیاید و او بتواند تحملمان کند ، ما را دوست داشته باشد ، دلتنگمان شود ، با ما به سینما و کافه بیاید ، به ما گل هدیه بدهد ، آرام در گوشمان بگوید دوستمان دارد ، و وقت خداحافظی بگوید مراقب خودت باش ، و بعد که گیرش آوردیم پلن دوم متنفر بودن از خودمان را آغاز می کنیم ، ترس از دست دادن ، ما انقدر از خودمان دور و بیزاریم که فقط می توانیم خودمان را به واسطه ی یک ادم دیگر بپذیریم ، فقط با علاقه ی یک آدم دیگر با خودمان می توانیم کنار بیاییم با کسی که هستیم .

مشکل از جایی شروع می شود ، هیچکس به خودش گل هدیه نمی دهد ، هیچکس خودش را به یک قهوه دعوت نمی کند ، هیچکس خودش را با چند کیلو اضافه وزن ، با بینی کمی بزرگ ، با چشم های بدون خط چشم ، با وضعیت مالی توسط ، با خجالتی بودن یا حسود بودنش ، با عصبی و لجباز بودنش دوست ندارد ، مشکل از جایی شروع می شود که ما تمام روز می خواهیم کامل ترین آدم دنیا باشیم تا بقیه ما را دوست داشته باشند ،  ما خودمان را برای خودمان با تمام چیزهایی که هستیم و نیستیم دوست نداریم ، مشکل از جایی شروع می شود که ما برای دوست داشتن خودمان آدم های دیگر را واسطه قرار می دهیم تا کمی توی ذهنمان دوست داشتنی به نظر برسیم و هربار که کسی ترکمان می کند بیشتر مطمئن می شویم که نمی شود خودمان را دوست داشته باشیم.

بیخیال حدس زدن و تشخیص عواطف و احساسات و شخصیت آدم های دیگر بشوید ، در را روی خودتان باز کنید ، بس نیست این همه سال دوری ؟

  • مسیر سبز


دنیا چه می دانست 

من فقط می خواهم زنده بمانم 

تا آمدن تو...

دنیا چه می دانست 

که من در این دلتنگی ممتد بیرون می آیم 

که تو را ببینم رو به رویم ایستاده ای...

کسی چه می دانست 

این تن خسته که از خطِ عبور قطار ها گذشته است 

تنها می خواهد برود، 

به کجایش را اما نمی داند...


"دنیا مگر می دانست ..؟

پاییز مگر می دانست ..؟

خودت مگر می دانستی ..؟"


- از بحث دور نمانیم 

بـاران هــم مــی بارید...


امیر محمد مصطفی زاده

  • مسیر سبز



من همینم که هستم !


گفته می شود خطرناک ترین جمله این است: «من همینم که هستم.» در این جمله کوتاه می توانیم غرور، لجاجت، خودرایی، خودخواهی، درجا زدن و به تدریج راندن آدم ها از اطراف خود را حس کنیم.


اگر من و شما هم به طور غیرمستقیم یا ناخواسته این جمله در ذهن مان نقشی دارد، باید بسیار مراقب باشیم که از دام رکود، سکون و فسیل شدن رهایی یابیم.


انسان های بزرگ حتی از کودکان هم درس می گیرند. اساتید خبره و باتجربه بیشتر از واژه «نمی دانم» استفاده می کنند. دانشمندان توانمند در بسیاری از موارد می گویند: «در تخصص من نیست» و انسان های وارسته بیشتر اوقات سکوت می کنند و می گویند: «نظر شما چیست؟»


راز تغییر، در احساس نیاز به تغییر و پرهیز از احساس خودکامگی و برترین بودن است.


  • مسیر سبز