مرد سفر باش !

پرداختن به موضوعات گوناگون

مرد سفر باش !

پرداختن به موضوعات گوناگون

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
آخرین نظرات


1-جلوی گریه خود را نگیرید و گهگاهی گریه کنید.

2- دست کم روزی 15 دقیقه را در سکوت بگذرانید و به نیازهای واقعی خود و نیز چیزهایی که دارید فکر کنید. 

3- افراد آرام به خود می‌گویند که برای تغییر گذشته کاری نمی‌توان کرد، آنگاه از فکر ادامه زندگی لذت می‌برند.


4- وقتی احساس می‌کنید که سرتان پر از فکرهای جور و واجور است و جای خالی در آن نیست، با قدم زدن، آن‌ها را پاک کنید.

5- اگر نتوانید کسی را ببخشید، افکار خشمگین‌تان شما را برای همیشه با این افراد مرتبط خواهد کرد. شاد کردن دیگران، باعث آرامش می‌شود.

6- آرامش را از کودکان بیاموزید، ببینید که چگونه در همان لحظه‌ای که هستند، زندگی می‌کنند و لذت می‌برند.


7- از همان که هستید راضی باشید، در این صورت احساس آرامش بیشتری می‌کنید.

8- هر چه اکسیژن بیش‌تری به شما برسد، آرام‌تر خواهید شد، خوب است در محل کار و زندگی خود گیاهی نگه دارید.

9- مهم نیست که با شما مودبانه برخورد کنند یا نه، برخورد مودبانه‌ی شما، باعث ایجاد آرامی و احساس خوبی در شما خواهد شد.


10- سرعت حرکت شما با احساستان رابطه‌ای مستقیم دارد، آرام راه بروید و حرکات بدن خود را آرام‌تر کنید، طولی نمی‌کشد که آرام خواهید شد. گاهی می‌توانید برای رسیدن به آرامش، دراز بکشید، عضلات خود را شل کنید و به هیچ چیز فکر نکنید.

  • مسیر سبز

زبان مردم !

۱۶
آبان


آدمی اگر پیامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نیست، زیرا:


اگر بسیار کار کند، میگویند احمق است !


اگر کم کار کند، میگویند تنبل است !


اگر بخشش کند، میگویند افراط میکند !


اگر جمع گرا باشد، میگویند بخیل است !


اگر ساکت و خاموش باشد، میگویند لال است !


اگر زبان آوری کند، میگویند وراج و پر گوست !


اگر روزه برآرد و شبها نماز بخواند، میگویند ریا کار است !


و اگر نکند، میگویند کافر است و بی دین !


لذا نباید بر حمد و ثنای مردم اعتنا کرد


و جز از خداوند نباید از کسی ترسید.


پس آنچه باشید که دوست دارید.


شاد باشید ،مهم نیست این شادی چگونه قضاوت میشود...


شیخ بهائی

  • مسیر سبز

لبخند بزن !

۱۵
آبان

 


روانشناسی لبخند!

ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺳﺎﻥ ﻣﻴﮕﻮﻳﻨﺪ :ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼ ،ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﻋﺸﻘﺖ ﺭﺍ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﺪ ...

ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺩﺷﻤﻨﺖ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼ ،ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﻗﺪﺭﺗﺖ ﺭﺍ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﺪ ...

ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺗﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ، ﺭﻭﺑﺮﻭﺷﺪﯼ ،ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﭘﺸﯿﻤﺎﻧﯽ ﮐﻨﺪ ...

ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﺍﯼ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼ ،ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﭘﺎﺳﺨﺖ ﺭﺍ ﺩﻫﺪ ...

این رمز موفقیت توست....

ﻭﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﺳﻬﺮﺍﺏ ﺳﭙﻬﺮﯼ؛ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺎ ﻫﻤﻪﯼ ﻭﺳﻌﺖ ﺧﻮﯾﺶﻣﺤﻔﻞ ﺳﺎﮐﺖ ﻏﻢ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻧﯿﺴﺖﺣﺎﺻﻠﺶ ﺗﻦ ﺑﻪ ﺟﺰﺍ ﺩﺍﺩﻥ ﻭ ﺍﻓﺴﺮﺩﻥ ﻧﯿﺴﺖﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻭ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻥ ﻧﯿﺴﺖﺯﻧﺪﮔﯽ ﺟﻨﺒﺶ ﺟﺎﺭﯼ ﺷﺪﻥ ﺍﺳﺖﺍﺯ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺎﻫﻪ ﺁﻏﺎﺯ ﺣﯿﺎﺕ ...ﺗﺎ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﯿﺨﻨﺪﺩ ...."


"روزگارتان پرخنده"

  • مسیر سبز


🔵 دانستنیهای جالب🔵


✍کانادا یک واژه هندی به معنی روستای بزرگ می باشد

✍سوسکها سریعترین جانوران ۶ پا می باشند با سرعت یک متردرثانیه.

✍جلیقه ضد گلوله ،برف پاک کن شیشه خودرو و پرینتر لیزری همگی اختراعات زنان می باشد

✍خرگوشهاوطوطی هابدون نیازبه چرخاندن سرخودقادرند پشت سرخود را ببینند

✍۱۱% جمعیت جهان را چپ دستان تشکیل می دهند

✍از هر ۱۰ نفر یک نفر در سراسر جهان در جزیره زندگی می کند

✍یک اسب در طول یک سال ۷ برابر وزن بدن خود غذا مصرف می کند

✍شمپانزه ها قادرند مقابل آینه چهره خودرا تشخیص دهند اما میمونها نمی توانند

✍یک خرس قادر است با سرعت یک اسب بدود

✍اسب ها قادر ند در حالت ایستاده بخوابند

  • مسیر سبز


مرد هر کاری میکرد که سگش را از خود دور کند فایده ای نداشت این سگ هر کجا که صاحبش میرفت به دنبالش حرکت میکرد 

برای اینکه از دستش خلاص شود چوبی یا سنگی را بلند میکردو به سویش می انداخت اما فایده ای نداشت با هر سنگی که صاحبش برای او میانداخت چند قدمی به عقب بر میگشت و باردیگر به دنبالش راه میافتاد آن روز هم همین اتفاق افتاد 

آنقدر مرد به کار خود ادامه داد تا هر دو به لب ساحل رسبدند و مرد از روی عصبانیت چوبی را برداشت و ضربه ای به سر سگ زد

ضربه چوب آنقدر سنگین بودکه سگ بیچاره دیگر توانایی راه رفتن نداشت

در این هنگام موج سنگینی از دریا برخاست و مرد را به همراه خود به دریا کشانید 

مرد که شنا بلد نبود درحالی که دست و پا میزد

  • مسیر سبز


برایت آرزوهای ساده می کنم

آرزو می کنم شب ها خواب های خوب ببینی و صبح ها سر حوصله ملافه های سفید را مرتب کنی،

پنجره اتاقت را باز کنی و هنگامی که چایت را می نوشی

آفتاب روی گونه ات بنشیند.

آرزو می کنم به کسی که دوستش داری بگویی،

دوستت دارم

اگر نه امیدوارم قدرت این را داشته باشی

که لبخندهای مصنوعی بزنی

آرزو می کنم

کتاب های خوب بخوانی،

آهنگ های خوب گوش کنی،

عطر های خوب ببویی،

با آدم های خوب حرف بزنی و فراموش نکنی

که هیچ وقت دیر نیست

بودن چیزی که دوست داری باشی!

  • مسیر سبز


فهمیده ام که معمولی بودن شجاعت می خواهد.

آدم اگر یاد بگیرد معمولی باشد

نه نقاشی را میگذارد کنار،

نه دماغش اگر معمولی است را عمل می کند،

نه غصه می خورد که ماشینش معمولی است،

نه حق غذا خوردن در یک سری از رستوران های معمولی را از خودش میگیرد،

نه حق لبخند زدن به یک سری آدمها را،

نه حق پوشیدن یک سری لباس ها را.


حقیقت این است که "ترین" ها همیشه در هراس زندگی می کنند. 

هراس هبوط (سقوط) در لایه آدم های "معمولی".

و این هراس می تواند حتی لذت زندگی،

نوشتن، درس خواندن، نقاشی کشیدن، ساز زدن،

خوردن، نوشیدن و پوشیدن را از دماغشان دربیاورد.


تصمیم گرفته ام خودِ معمولی م را پرورش دهم.

نمی خواهم دیگر آدم ها مرا

فقط با "ترین"هایم به رسمیت بشناسند.


از حالا خودِ معمولی م را به معرض نمایش می گذارم

و به خود معمولی ا م عشق می ورزم

و به آدم ها هم اجازه دهم به منِ معمولی عشق بورزند


ــــــــــــــــــــ

👤 تهمینه میلانی


  • مسیر سبز


باز شد درب کلاس و همچو رخش ..

قامت استاد زد بر دٍیده نقش ..


گفت بر پا مبصر و ، کل کلاس ..

پر شد از یک ترس و یک بیم و هراس ..


درب را مبصر پس از یک لحظه بست ..

دست بالا برد و در جایش نشست ..


دیده گانی خشک و سرد و سخت گیر ..

بود در سیمای این استاد پیر ..


با تحکّم گفت برجا ای کلاس ..

یک صدا گفتند آنها هم سپاس ..


بعد از آن استاد با لبهای ریز ..

گفت دفترهای انشا روی میز ..


یک به یک سر زد به کل میزها ..

باز گشت از پشت رخت آویزها ..


سر زد و دید و سر جایش نشست ..

چانه را انداخت در چنگال دست ..


گفت جمعا از شماها راضی ام ..

راضی از تدریسهای ماضی ام ..


درس انشای شماها خوب بود ..

هم مرتب بود و هم مرغوب بود ..


گر چه این یک درصد از بین صد است ..

این وسط اما یکی خیلی بد است ..


آخرین بار تو باشد یاسمن ..

مادرت فردا بیاید پیش من ..

  • مسیر سبز


اشاره به گره ها !

می گویند در اوایل انقلاب فرانسه،سه نفر محکوم به اعدام با گیوتین شدند . 

آن ها عبارت بودند از روحانی ، وکیل دادگستری و فیزیک دان .

در هنگامه ی اعدام ، روحانی پیش قدم شد ، سرش را زیر گیوتین گذاشتند ،و از او سؤال شد : 

حرف آخرت چیه ؟ 

گفت : خدا ...خدا...خدا...او مرا نجات خواهد داد! 

وقتی تیغ گیوتین را پایین آوردند ، نزدیک گردن او متوقف شد. مردم تعجب کردند، و فریاد زدند: آزادش کنید!،خدا حرفش را زده! 

و به این ترتیب نجات یافت .

نوبت به وکیل دادگستری رسید ، از او سؤال شد: 

آخرین حرفی که می خواهی بگی، چیست؟ 

گفت : من مثل روحانی خدا را نمی شناسم، ولی درباره عدالت را بیشتر می دانم ، عدالت ...عدالت ...عدالت...

گیوتین پایین رفت ،اما نزدیک گردنش ایستاد! مردم متعجب ، گفتند :

آزادش کنید ، عدالت حرف خودش را زده! 

وکیل هم آزاد شد.

آخر کار نوبت فیزیک دان رسید ، سؤال شد : آخرین حرفت را بزن !

گفت :من نه روحانیم که خدا را بشناسم و نه وکیلم که عدالت را بدانم ، اما من می دانم که روی طناب گیوتین گره ای است که مانع پایین آمدن تیغه می شود .

با نگاه دریافتند و گره را باز کردند، تیغ بُرّان برگردن فیزیک دان فرود آمده و آن را از تن جدا کرد.


گفته اند : لازم است گاهی دهانت را بسته نگاه داری، هر چند حقیقت را بدانی !*

نتیجه:

چه فرجام تلخی دارند آنان که به «گره ها» اشاره می کنند!

  • مسیر سبز


💛💚💛💚💛💚💛💚

هفت قانون منطقی 


۱-با گذشته خود کنار بیائید تا حال شما را خراب نکند.


۲-آنچه دیگران در مورد شما فکر میکنند به شما ارتباطی‌ ندارد.


۳-گذشت زمان تقریبا داروی هر دردی است؛ به زمان کمی‌ فرصت دهید.


۴-کسی‌ دلیل و مسئول خوشبختی‌ شما نیست؛ خودتان مسئولید.


۵- زندگی‌ خود را با دیگران مقایسه نکنید؛ ما هیچ خبر نداریم که زندگی‌ آنها برای چه و چگونه است.


۶-زیاد فکر نکنید؛ اشکالی ندارد که جواب بعضی‌ چیز‌ها را ندانیم.


۷-لبخند بزنید؛ شما مسئول حل تمام مشکلات دنیا نیستید🌴🍁🍀


  • مسیر سبز