مرد سفر باش !

پرداختن به موضوعات گوناگون

هاچیکو، سگ وفادار..!

  • مسیر سبز
  • دوشنبه ۱۸ بهمن ۹۵
  • ۱۵:۱۸


مدتها قبل در ژاپن سگی به نام هاچیکو بسیار معروف گشت که زندگی و رفتار او شبیه افسانه ای از یاد نرفتنی در خاطرات باقی ماند. هاچیکو سگ سفید نری از نژاد آکیتا بود که در اوداته ژاپن در نوامبر سال ۱۹۲۳ به دنیا آمد. زمانی که هاچیکو دو ماه داشت به وسیله قطار اوداته به توکیو فرستاده شد و زمانی که به ایستگاه شیبوئی می رسد قفس حمل آن از روی باربر به پائین می افتد و آدرسی که قرار بود هاچیکو به آنجا برود گم می شود و او از قفس بیرون آمده و تنها در ایستگاه به این سو و آن سو می رود در همین زمان یکی از مسافران هاچیکو را پیدا کرده و با خود به منزل می برد و به نگهداری از او می پردازد. این فرد پروفسور دانشگاه توکیو دکتر شابرو اوئنو بود.

  • ادامه مطلب
  • مرد ثروتمندی که فرزند نداشت!

    • مسیر سبز
    • چهارشنبه ۱۳ بهمن ۹۵
    • ۱۳:۴۰


    مرد ثروتمندی بدون فرزند بود که زندگی اش رو به پایان بود، کاغذ و قلمی برداشت تا وصیتنامه خود را بنویسد:


    (تمامی اموالم را برای خواهرم می‌گذارم نه برای برادر زاده‌ام هرگز به خیاط هیچ برای فقیران)


    اما اجل به او فرصت نداد تا نوشته اش را کامل کند و آنرا نقطه گذاری کند.پس تکلیف آن همه ثروت چه می‌شد؟؟؟


    برادر زاده او تصمیم گرفت..آن را اینگونه تغییر دهد:

  • ادامه مطلب
  • آرامش...

    • مسیر سبز
    • دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵
    • ۰۸:۱۸


    روزگاری حاکمی اعلام کرد به هنرمندی که بتواند آرامش را در یک تابلو نقاشی بیاورد، جایزه ای نفیس خواهد داد.
    بسیاری از هنرمندان سعی کردند وحاکم همه تابلو های نقاشی را نگاه کرد و از میان آنهادو تابلو پسندید و تصمیم گرفت یکی از آنها را انتخاب کند.
    اولی نقاشی یک دریا چه آرام بود؛ دریاچه مانند آینه ای تصویر کوههای اطرافش را نمایان میساخت، بالای دریاچه آسمانی آبی با ابرهای زیبا و سفیدبود, هر کس این نقاشی را میدید حتما آرامش را در آن می یافت.

  • ادامه مطلب
  • امید و انگیزه...

    • مسیر سبز
    • سه شنبه ۲۸ دی ۹۵
    • ۰۷:۴۸


    در بیمارستانی ، دو مرد بیمار در یک اتاق بستری بودند . یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش بنشیند . تخت او در کنار تنها پنجره اتاق بود . اما بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد . آن ها ساعت ها با یکدیگر صحبت می کردند ؛ از همسر ، خانواده ، خانه ، سربازی یا تعطیلاتشان با هم حرف می زدند .


    هر روز بعد از ظهر ، بیماری که تختش کنار پنجره بود ، می نشست و تمام چیزهایی که بیرون از پنجره می دید ، برای هم اتاقیش توصیف می کرد .بیمار دیگر در مدت این یک ساعت ، با شنیدن حال و هوای دنیای بیرون ، روحی تازه می گرفت .

  • ادامه مطلب
  • مرگ..!

    • مسیر سبز
    • جمعه ۲۴ دی ۹۵
    • ۰۸:۱۵


    این متن برنده جایزه #نوبل شده

    مردی درحال مرگ بود،

    وقتیکه متوجه مرگش شد خدا را با جعبه ای در دست دید،


    خدا: وقت رفتنه.

    مرد: به این زودی؟ من نقشه های زیادی داشتم


    خدا: متاسفم، ولی وقت رفتنه

    مرد: درجعبه ات چی دارید؟

    خدا: متعلقات تو را

    مرد: متعلقات من؟ یعنی همه چیزهای من؛

    لباسهام، پولهایم و ....

  • ادامه مطلب
  • مورچه و کندو..!

    • مسیر سبز
    • دوشنبه ۲۰ دی ۹۵
    • ۱۳:۲۸


    مورچه ای در پی جمع کردن دانه های جو از راهی می گذشت

    و نزدیک کندوی عسل رسید. از بوی عسل دهانش آب افتاد

    ولی کندو بر بالای سنگی قرار داشت و هر چه سعی کرد

    از دیواره سنگی بالا رود و به کندو برسد نشد.

    دست و پایش لیز می خورد و می افتاد…

    هوس عسل او را به صدا درآورد و فریاد زد:

    ای مردم، من عسل می خواهم، اگر یک جوانمرد پیدا شود

    و مرا به کندوی عسل برساند یک «جو» به او پاداش می دهم.

    یک مورچه بالدار در هوا پرواز می کرد. صدای مورچه را شنید و به او گفت:

    مبادا بروی … کندو خیلی خطر دارد!

  • ادامه مطلب
  • چالش1

    • مسیر سبز
    • سه شنبه ۱۴ دی ۹۵
    • ۱۲:۱۷


    #معما

    آیا می توانید حیوان دیگری در این تصویر ببینید ؟! 🤔

    فقط آیکیو بالای 120 میتونه پیداش کنه 😏


    نظرات بعد از 24 ساعت تایید میشن که همه شرکت کنن:)

    Click Here To Navigate