مرد سفر باش

موضوعات مختلف

داستان بهلول و دوستش !

  • ۲۰:۱۴

روزی یکی از دوستان بهلول گفت : ای بهلول! من اگر انگور بخورم آیا حرام است؟


بهلول گفت : نه!


پرسید : اگر بعد از خوردن انگور در زیر آفتاب دراز بکشم آیا حرام است؟


بهلول گفت : نه!


پرسید : پس چگونه است که اگر انگور را در خمره ای بگذاریم و آن را زیر نور آفتاب قرار دهیم و بعد از مدتی آن را بنوشیم حرام می شود؟

پشه مزاحم !

  • ۰۸:۳۵

دیشب ، داشتم میخوابیدم که یهو یه پشه اومد صاف نشست رو دماغم!!!

یه نیگا بهش انداختمو گفتم : سلام

گفت : علیک ..

گفتم : چیه؟

گفت: میخوام نیشت بزنم

گفتم : بیخیال ... این دفه رو کوتاه بیا

گفت: تو بمیری راه نداره . گشنمه .

گفتم : الان میتونم با مشتم لهت کنم .

گفت : خودتم میدونی که تا بیای بزنی جا خالی دادمو مشتت میخوره وسط دماغت !

به نظر حرفش منطقی میومد !

زندانی بدون دیوار !

  • ۰۹:۱۵


بعد از جنگ آمریکا با کره، ژنرال ویلیام مایر که بعدها به سمت روانکاو ارشد ارتش آمریکا منصوب شد، یکی از پیچیده ترین موارد تاریخ جنگ در جهان را مورد مطالعه قرار میداد.

حدود هزار نفر از نظامیان آمریکایی در کره، در اردوگاهی زندانی شده بودند که از استانداردهای بین المللی برخوردار بود.

زندان با تعریف متعارف تقریبا محصور نبود. آب و غذا و امکانات به وفور یافت می شد. از هیچیک از تکنیک های متداول شکنجه استفاده نمی شد. اما…  بیشترین آمار مرگ زندانیان در این اردوگاه گزارش شده بود.

همسر ایده آل

  • ۱۵:۴۴

شخصی به یکی از موسسات همسریابی مراجعه کرد و گفت: “من به دنبال یک همسر می گردم. لطفاً به من کمک کنید تا همسر مناسبی پیدا کنم. ”


مسئول مربوطه پرسید لطفا خواسته های خودتان را بگوئید


– “خوشگل، مودب، شوخ طبع، اهل ورزش، با معلومات، خوب آواز بخواند، در تمام ساعاتی از روز که در خانه هستم و بیرون نرفتم بتواند من را سرگرم کند، وقتی به همدم احتیاج دارم برای من داستان های جالبی تعریف کند و هر وقت که خواستم استراحت کنم ساکت باشد.

برداشت شخصی ...

  • ۲۱:۰۷

زن و شوهری یک خر از بازار خریدند. در راه برگشت به خانه یک پسر بچه گفت :” چقدر احمقند. چرا هیچکدام سوار خر نشده اند؟”

آن دو وقتی این حرف را شنیدند زن سوار بر خر شد و مرد در کنار آنها براه افتاد. کمی بعد پیرمردی آنها را دید و گفت: “مرد رئیس خانواده است. چطور زن می تواند در حالی که شوهرش پیاده راه می رود سوار خر شود؟”

زن با شنیدن این حرف فوراً از خر پیاده شد و جای خود را به شوهرش داد. لحظاتی بعد با پیرزنی مواجه شدند. پیر زن گفت: ” عجب مرد بی معرفتی، خودش سوار خر می شود و زنش پیاده راه می رود.”

زمان برای هیچکس صبر نمیکند !

  • ۱۰:۰۵


ارزش ده سال را، از زوج هائی بپرس که تازه از هم جدا شده اند.

ارزش چهار سال را، از یک فارغ التحصیل دانشگاه بپرس.

ارزش یک سال را، از دانش آموزی بپرس که در امتحان نهائی مردود شده است

ارزش یک ماه را، از مادری بپرس که کودک نارس به دنیا آورده است.

ارزش یک هفته را، از ویراستار یک مجله هفتگی بپرس.

ارزش یک دقیقه را، از کسی بپرس که به قطار، اتوبوس یا هواپیما نرسیده است.

ارزش یک ثانیه را، از کسی بپرس که از حادثه ای جان سالم به در برده است.

ارزش یک میلی ثانیه را، از کسی بپرس که در مسابقات المپیک، مدال نقره برده است.

زمان برای هیچکس صبر نمی کند. قدر هر لحظه خود را بدانید.

زندگی تصویریست ...

  • ۰۸:۵۵


زندگی تصویریست!

قلم و کاغذ و رنگش از توست.

قلمت را بردار!

و به نقاشی آن همّت کن!


گاه گاهی دو سه گامی

به عقب پای گذار،

و تماشایش کن.

گر پسندیدی آن،

حرفی نیست.

پاییز میرسد ...

  • ۰۸:۳۱


پاییز می رسد که مرا مبتلا کند

با رنگ های تازه مرا آشنا کند


پاییز می رسد که همانند سال پیش

خود را دوباره در دل قالیچه، جا کند


او می رسد که از پس نه ماه انتظار

راز درخت باغچه را بر ملا کند

رستوران پنج ستاره :)

  • ۱۴:۰۶

گارسون : چه میل دارید؟ آب میوه؟ سودا؟ شکلات؟ مایلو (شیر شکلات)؟ یا قهوه؟


مشتری : لطفا یک چای !


گارسون : چای سیلان؟ چای گیاهی؟  چای سرد یا چای سبز؟


مشتری: سیلان لطفا


گارسون: چه جور میل دارید؟ با شیر یا بدون شیر؟

پسر بچه بازیگوش !

  • ۱۰:۱۲

ﺳﺎﻟﻬﺎ ﭘﯿﺶ ﺩﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺪﺍﺭﺱ، ﭘﺴﺮﺑﭽﻪ بازیگوشى ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺟﻌﻔر درس میخواند

. ﺭﻭﺯﯼ معلمش که از شیطنت های او به تنگ آمده بود با او دعوای سختی کرد و به او گفت که در آینده هیچ چیز نمیشود. جعفر آنقدر در مقابل هم کلاسیهایش خجل شد که مدرسه خود را عوض کرد و تا سالها کسى از او خبر نداشت.
بیست ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ ﺧﺎﻧﻢ ﺍﺣﻤﺪﯼ به علت ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﻗﻠﺒﯽ ﺩﺭ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺑﺴﺘﺮﯼ ﺷﺪ ﻭ ﺗﺤﺖ ﻋﻤﻞ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ

۱ ۲ ۳ ۴ ۵ . . . ۱۸ ۱۹ ۲۰
خــــــــــــــــــــــــوش امدیـــــــــــــــــــــــــد
Designed By Erfan Powered by Bayan