مرد سفر باش !

پرداختن به موضوعات گوناگون

بهلول و شکستن سر استاد !

  • مسیر سبز
  • سه شنبه ۷ دی ۹۵
  • ۰۸:۰۳


روزی بهلول در حالی که داشت از کوچه ای می گذشت شنید که استادی به شاگردانش می گوید :

من امام صادق (ع) را قبول دارم اما در سه مورد با او کاملا مخالفم !

یک اینکه می گوید :

خداوند دیده نمی شود

پس اگر دیده نمی شود وجود هم ندارد

دوم می گوید :

خدا شیطان را در آتش جهنم می سوزاند

در حالی که شیطان خود از جنس آتش است و آتش تاثیری در او ندارد

سوم هم می گوید :

انسان کارهایش را از روی اختیار انجام می دهد

در حالی که چنین نیست و از روی اجبار انجام می دهد

  • ادامه مطلب
  • اصلاح جامعه از من و تو شروع میشود...

    • مسیر سبز
    • چهارشنبه ۱ دی ۹۵
    • ۱۷:۵۴


    خاطرات یک دانشجو...

    استاد نازنینی داشتیم در دوران دانشجویی،تلاش می‌کرد حرف‌های درشت اجتماعی را به گونه‌ای با شوخی و خنده بیان کند که آدم لذت ببرد.


    روز اول کلاس، آمد روی صندلی نشست و بی‌مقدمه و بدون حال‌و‌احوال‌پرسی رو به یکی از پسرهای کلاس کرد و گفت:

    "اگه امروز که از خونه اومدی بیرون، اولین نفر تو خیابون بهت می‌گفت زیپت بازه، چی کار می‌کردی؟"

    پسره گفت: "زود چک‌اش می‌کردم."

    استاد گفت:

    "اگر نفر دوم هم می‌گفت زیپت بازه، چطور؟"

    پسره گفت: "با شک، دوباره زیپم رو  چک می‌کردم." استاد پرسید: "اگر تا نفر دهمی که می‌دیدی، می‌گفت زیپت بازه، چطور؟"

  • ادامه مطلب
  • یلداتون مبارک!

    • مسیر سبز
    • سه شنبه ۳۰ آذر ۹۵
    • ۱۶:۱۱


    🌬چه سخاوتمند است پاییز،


    🌬که شکوه بلندترین شبش را


    🌬خالصانه پیشکش تولد زمستان کرد...


    🌬زمستانتان سفیدوسلامت... 


    🌬یلداتون مبارک...🍀🌿🌴🌴

    دانستنیهای جالب !(1)

    • مسیر سبز
    • دوشنبه ۲۹ آذر ۹۵
    • ۱۹:۴۵


    آیا می دانستید که انسان برای اولین بار در ۱۷۸۳ پرواز را تجربه کرد و توانست ۸ کیلومتر با بالن پرواز کند؟


    آیا می دانستید که جمیعت جهان تا ۵۰ سال آینده از مرز ۹ میلیارد نفر خواهد گذشت؟


    آیا می دانستید که گرمترین سیاره زهره می باشد این سیاره درجه حرارت ثابتی دارد که ۴۶۲ می باشد؟


    آیا می دانستید که عمر خورشید ۵ میلیارد سال می باشد؟


    آیا می دانستید که عمر کهکشان راه شیری ۱۰ میلیارد سال می باشد؟


    آیا می دانستید که نقره صدها بار از مواد ضد عفونی قوی تر است و ۶۵۰ نوع میکروب را از بین می برد؟


    آیا می دانستید که مساحت کره زمین ۵۱۵ میلیون کیلومتر است؟

  • ادامه مطلب
  • احساس شکست !

    • مسیر سبز
    • چهارشنبه ۲۴ آذر ۹۵
    • ۱۵:۲۶


    روزی دانشمندى آزمایش جالبى انجام داد. او یک صندوقچه ساخت و با قرار دادن یک دیوار شیشه‌اى در وسط صندوقچه آن ‌را به دو بخش تقسیم ‌کرد. 

    در یک بخش، ماهى بزرگى قرار داد و در بخش دیگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگتر بود.. 

    ماهى کوچک، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى دیگرى نمى‌داد. 

    ماهی بزرگ براى شکار ماهى کوچک، بارها و بارها به سویش حمله برد ولى هر بار با دیوار شیشۀ که وجود داشت برخورد مى‌کرد، همان دیوار شیشه‌اى که او را از غذاى مورد علاقه‌اش جدا مى‌کرد… 

  • ادامه مطلب
  • سعی و تلاش!

    • مسیر سبز
    • دوشنبه ۲۲ آذر ۹۵
    • ۰۹:۰۵


    یک دانش آموز دبستانی که در درس خواندن نسبت به همکلاسی هایش بیشترین تلاش را می کرد، همیشه از این متعجب بود که علی رغم تلاش هایش در امتحانات بهترین نمره را کسب نمی کند.


    او روزی از مادرش پرسید: مامان، به نظر تو من کودنم؟ من که همیشه با دقت به درس معلم گوش می کنم، چرا همیشه از دوستانم عقب هستم؟


    مادر احساس می کرد که مدرسه احترام کافی به غرور پسرش نمی گذارد، اما نمی دانست که چگونه به او جواب بدهد.


    در امتحان بعدی هم که پسر فکر می کرد در کل مدرسه شاگرد اول می شود، جایی بهتر از رتبۀ هفتادم نگرفت. وقتی به خانه رسید، دوباره همان سؤال را از مادرش پرسید. مادرش خیلی دوست داشت که به او جواب بدهد، بهرۀ هوشی هر کسی با دیگران متفاوت است و شاید کسی که شاگرد اول شده، از همۀ همکلاسی هایش باهوش تر است. اما دلش نیامد که این حرف ها را به او بگوید.

  • ادامه مطلب
  • مرد فقیر و کباب فروش!!

    • مسیر سبز
    • پنجشنبه ۱۸ آذر ۹۵
    • ۲۱:۲۴


    فقیری از کنار دکان کباب فروشی میگذشت. مرد کباب فروش گوشت ها را در سیخها کرده و به روی آتش نهاده باد میزند و بوی خوش گوشت سرخ شده در فضا پراکنده شده بود.

    بیچاره مرد فقیر چون گرسنه بود و پولی هم نداشت تا از کباب بخورد تکه نان خشکی را که در توبره داشت خارج کرده و بر روی دود کباب گرفته به دهان گذاشت. او به همین ترتیب چند تکه نان خشک خورد و سپس براه افتاد تا از آنجا برود ...

    ولی مرد کباب فروش به سرعت از دکان خارج شده دست وی را گرفت و گفت: 

    کجا میروی پول دود کباب را که خورده ای بده. از قضا ملا از آنجا میگذشت جریان را دید و متوجه شد که مرد فقیر التماس و زاری میکند و تقاضا مینماید او را رها کنند

  • ادامه مطلب
  • جیرفت را بهتر بشناسیم..!(2)

    • مسیر سبز
    • سه شنبه ۱۶ آذر ۹۵
    • ۲۱:۳۷


    رودخانه های جیرفت :رودخانه های جیرفت فصلی هستن و تو فصل زمستون گاهی اوقات بر اثر بارش بارون اونقدر پر آب میشن که ممکنه حتی به شهر و روستاهای اطراف صدمه بزنن ...

    تو سال 1371 این اتفاق  افتاد و اون سال تو جیرفت بارندگی زیادی شد ،تو سال 71تا حدی رودخانه ها پر آب شدن که آب وارد شهر شد و آسیب زیادی به شهر زد ،تا حدی که مردم جیرفت از اون سال به عنوان آب برده نام میبرن ،و نام جیرفت هم بر اساس همون اتفاق انتخاب شده ...
    نام قدیمی جیرفت سبزواران و قبل از آن دقیانوس بوده ...
    مهمترین رودخانه های جیرفت ،شور ،ملنتی ،و هلیل رود هستن ...این سه رودخانه به ترتیب در اول ،مرکز و آخر شهر هستن ...رودخانه شور پنج کیلومتر نرسیده به جیرفت هست ،رودخانه ملنتی در مرکز شهر قرار داره و بخاطر این رودخانه شهر یجورایی دو قسمت شده و دقیقا در مرکز شهر هفت پل قرار داره برای عبور وسایل نقلیه از روی رودخانه و بزرگترین و معروفترین رود جیرفت ،هلیل رود هست که قدمتی به درازای یک تاریخ داره ،چرا که در گذشته این رودخانه نقش به سزایی در جنگ ها و لشکر کشی ها داشته ...

  • ادامه مطلب
  • مرد عطار و گردنبند !

    • مسیر سبز
    • سه شنبه ۱۶ آذر ۹۵
    • ۱۷:۰۰


    در زمان عضدالدوله دیلمی مرد ناشناسى وارد بغداد شد و گردنبندى را که هزار دینار ارزش داشت در معرض فروش قرار داد ولى مشتری پیدا نشد. چون خیال مسافرت مکه را داشت، در پى یافتن مردى امینى گشت تا گردن بند را به وى بسپارد.

    مردم عطارى را معرفى کردند که به پرهیزکارى معروف بود. گردنبند را به رسم امانت نزد وى گذاشت به مکه مسافرت کرد. 

    در مراجعت مقدارى هدیه براى او هم آورد. چون به نزدش رسید و هدیه را تقدیم کرد، عطار خود را به ناشناسى زد و گفت: من ترا نمى‌شناسم و امانتى نزد من نگذاشتى، سر و صدا بلند شد و مردم جمع شدند او را از دکان عطار پرهیزکار بیرون کردند.

    چند بار دیگر نزدش رفت جز ناسزا از او چیزى نشنید. کس به او گفت: حکایت خود را با این عطار، براى امیر عضدالدوله دیلمى بنویس حتما کارى برایت مى‌کند نامه‌اى براى امیر نوشت و عضدالدوله جواب او را داد و متذکر شد که سه روز متوالى بر در دکان عطار بنشین، روز چهارم من از آنجا خواهم گذشت و به تو سلام مى‌دهم تو فقط جواب سلام مرا بده. 

  • ادامه مطلب
  • آهنگر !

    • مسیر سبز
    • دوشنبه ۱۵ آذر ۹۵
    • ۰۸:۰۱


    لاینل واترمن، داستان آهنگری را میگوید که پس از گذراندن جوانی پر شر و شور تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند. سال ها با علاقه کار کرد، به دیگران نیکی کرد، اما با تمام پرهیزگاری، چیزی درست به نظر نمی آمد. حتی مشکلاتش مدام بیشتر میشد. یک روز عصر، دوستی که به دیدنش آمده بود، از وضعیت دشوارش مطلع شد. گفت :" واقعاعجیب است، درست بعد از اینکه تصمیم گرفتی مرد خداترسی شوی، زندگی ات بد تر شده. نمیخواهم ایمانت را ضعیف کنم، اما با وجود تمام تلاش هایت در مسیر روحانی، هیچ چیز بهتر نشده." آهنگر بلافاصله پاسخ نداد: او هم بار ها همین فکر را کرده بود و نفهمیده بود چه بر سر زندگی اش آمده. اما نمیخواست دوستش را بی پاسخ بگذارد، شروع کرد به حرف زدن، و سرانجام پاسخی را که میخواست یافت. این پاسخ آهنگر بود: "در این کارگاه، فولاد خام برایم میاورند و باید از آن شمشیری بسازم. میدانی چطور این کار را میکنم؟ اول تکه فولاد را به اندازه جهنم حرارت میدهم تا سرخ شود. بعد با بی رحمی، سنگین ترین پتک را بر میدارم و پشت سر هم به آن ضربه میزانم، تا اینکه فولاد، شکلی را بگیرد که میخواهم .  بعد آن را در تشت آب سرد فرو میکنم، و تمام این کارگاه را بخار آب میگیرد. فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما، ناله میکند و رنج میبرد. باید این کار را آنقدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست یابم. یک بار کافی نیست"

  • ادامه مطلب
  • Click Here To Navigate