مرد سفر باش !

پرداختن به موضوعات گوناگون

پسر بچه فداکار !

  • احسان24
  • پنجشنبه ۱۲ اسفند ۹۵
  • ۰۸:۳۴


سال ها پیش زمانی که به عنوان داوطلب در بیمارستان استانفورد مشغول کار بودم

با دختری به نام لیزا آشنا شدم که از بیماری جدی و نادری رنج میبرد.

ظاهرا تنها شانس بهبودی او گرفتن خون از برادر پنج ساله خود بود

که او نیز قبلا مبتلا به این بیماری بود و به طرز معجزه آسایی نجات یافته بود

و هنوز نیاز به مراقبت پزشکی داشت.

  • ادامه مطلب
  • استاد و شاگرد زیرک !

    • احسان24
    • سه شنبه ۱۰ اسفند ۹۵
    • ۱۰:۲۴


    استاد دانشگاه با این سوال شاگردانش را به یک چالش ذهنی کشاند:آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

    شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:”بله او خلق کرد”

    استاد پرسید: “آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟”

    شاگرد پاسخ داد: “بله, آقا”

    استاد گفت: “اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است!”

    شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

  • ادامه مطلب
  • تست هوش جالب! (2)

    • احسان24
    • دوشنبه ۹ اسفند ۹۵
    • ۱۱:۵۶


    در این تست هوش 9 انسان مخفی شدن :) 

    با پیدا کردن 6 تصویر در این تست هوش ،میتونی از داشتن یه هوش معمولی خیالتون راحت بشه .

    اگه تصویر هفتمی رو پیدا کردی متوجه میشی هوشت از حد معمول بالاتر هست 

    و اگه تصویر هشتمی رو پیدا کردی ،خیالت تقریبا از داشتن یه هوش تقریبا خوب تخت تخت میشه:)

    و اگه نهمی رو پیدا کردی باید بهت تبریک بگیم، چون شما از دسته افراد خیلی باهوش به حساب میای:)


    پس ببینم چه میکنی :) 

    زندگی مثل چای است ..!

    • احسان24
    • يكشنبه ۸ اسفند ۹۵
    • ۰۶:۴۱


    گروهى از فارغ التحصیلان قدیمى یک دانشگاه که همگى در حرفه خود آدم هاى موفقى شده بودند، با همدیگر به ملاقات یکى از استادان قدیمى خود رفتند. پس از خوش و بش اولیه، هر کدام از آنها در مورد کار خود توضیح می داد و همگى از استرس زیاد در کار و زندگى شکایت می کردند.

    استاد به آشپزخانه رفت و با یک کترى بزرگ چاى و انواع و اقسام فنجان هاى جوراجور، از پلاستیکى و بلور و کریستال گرفته تا سفالى و چینى و کاغذى (یکبار مصرف) بازگشت و مهمانانش را به چاى دعوت کرد و از آنها خواست که خودشان زحمت چاى ریختن براى خودشان را بکشند.

  • ادامه مطلب
  • مارادونا ،اسطوره تاریخ فوتبال !

    • احسان24
    • چهارشنبه ۴ اسفند ۹۵
    • ۲۳:۱۶


    مارادونا مدتی به خاطر افسردگی پس از ترک اعتیاد در تیمارستان بستری بود

    وقتی مرخص شد حرف قشنگی زد: اونجا دیوانه های زیادی بودند، یکی میگفت من چگوارا هستم همه باور میکردن، یکی می گفت من گاندی ام همه قبول می کردن، ولی وقتی من گفتم مارادونا هستم همه خندیدن و گفتن هیچ کس مارادونا نمیشه!

     اونجا بود که من خجالت کشیدم که چه بر سر خودم آوردم!

    در این دنیا غرور دمار از روزگار آدم در میاره و دقیقا گرفتار چیزی میشی که فکر می کنی هرگز در دامش نخواهی افتاد

    مراقب خودتان باشید برگ ها همیشه زمانی می ریزند که فکر می کنند طلا شدند.🌿🌿

    کشاورز فقیر ..!

    • احسان24
    • دوشنبه ۲ اسفند ۹۵
    • ۰۹:۴۵


    مدت ها پیش کشاورز فقیری برای پیداکردن غذا یا شکاری به دل جنگل رفت .هنوز مسیر زیادی را طی نکرده بود که صدای فریاد کمکی به گوشش رسید.او صدا را دنبال کرد تا به منبع آن رسید و دید که پسر بچه ای در باتلاقی افتاد و آهسته و آرام به سمت پایین می رود .آن پسربچه به شدت وحشت زده بود و با چشمانش به کشاورز التماس می کرد تا جانش را نجات دهد.کشاورز با هزار بدبختی با به خطر انداختن جان خودش بالاخره موفق شد پسرک را از مرگ حتمی و تدریجی نجات دهد و او را از باتلاق بیرون بکشد..

  • ادامه مطلب
  • مادر و دختر :)

    • احسان24
    • يكشنبه ۱ اسفند ۹۵
    • ۰۷:۳۲


    دختری با مادرش در رختخواب

    درددل می کرد با چشمی پر آب


    گفت:مادر حالم اصلا خوب نیست

    زندگی از بهر من مطلوب نیست


    گو چه خاکی را بریزم بر سرم؟

    روی دستت باد کردم مادرم!

  • ادامه مطلب
  • هر چی سنمون میره بالا متوجه میشیم که..

    • احسان24
    • سه شنبه ۲۶ بهمن ۹۵
    • ۱۲:۴۷


    همینطور که سنمون میره بالا و پیرتر میشیم متوجه میشیم که:


    ساعت مچیمون چه صدهزارتومنی باشه وچه ده میلیون تومانی هردو یک وقت را نشون میدن،اگه کیف پولمون هزارتومان ارزش داشته باشه یاصدهزار تومان ارزش پولی که داخلش هست فرقی نمی کنه، 

    خونه ای که توش زندگی می کنیم صدمتری یادوهزار متری روی تنهایی مااثری نداره، متوجه خواهیم شد که خوشبختی واقعی ما ارتباطی به دنیای مادی اطرافمان ندارد ، اگردرهواپیمادرقسمت درجه یک نشسته ایم یاعادی وقتی هواپیما سقوط کرد ماهم باهاش میریم، پس وقتی خواهر و برادر و دوستانی داریم که میتوانیم درکنارشان بگوییم و بخندیم و ازدنیا

  • ادامه مطلب
  • گفتگو با خدا در خواب...

    • احسان24
    • شنبه ۲۳ بهمن ۹۵
    • ۱۰:۰۹


    شبی در خواب دیدم که با خدا گفتگو می کنم.
    خدا از من پرسید: دوست داری با من صحبت کنی؟
    پاسخ دادم: اگر شما فرصت داشته باشید.
    خدا لبخندی زد و گفت: زمان من ابدیت است، چه سؤالاتی در ذهن داری که می خواهی از من بپرسی؟
    من سؤال کردم: چه چیزی در آدمها شما را بیشتر از هر چیزی متعجب می کند؟
    خدا جواب داد: 
    - اینکه از دوران کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند، و دوباره آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند.

  • ادامه مطلب
  • Click Here To Navigate