مرد سفر باش

موضوعات مختلف

چینی نازک تنهایی من !

  • ۱۰:۳۵


آری سهراب تو درست میگویی!!

آسمان مال من است...پنجره،عشق،زمین،دوست،هوا،مال من است!

اما سهراب تو قضاوت کن...

بر دل سنگ زمین جای من است؟

من نمیدانم چرا این مردم، دانه های دلشان پیدا نیست...

توکجایی سهراب؟!آب را گل کردند!!

میخواهم مانند مداد شوی..!

  • ۰۹:۳۵

پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت .

 پرسید :

- ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟ درباره ی من می نویسید ؟

پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت :

- درسته درباره ی تو می نویسم اما مهم تر از نوشته هایم مدادی است که با آن می نویسم .

می خواهم وقتی بزرگ شدی مانند این مداد شوی .

پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید .

- اما این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیده ام .

مهمترین دستگیره ایمان !

  • ۲۱:۳۲

تا آخر هیچ یک از شاگردان نتوانست به سوال که معلم عالیقدر طرح کرده بود جواب درستی بدهد.


هر کس جوابی داد و هیچ کدام مورد پسند واقع نشد. سوال که رسول اکرم در میان اصحاب خود طرح کرده این بود. (درمیان دستگیره های ایمان کدام از همه محکم تر است؟).


یکی از اصحاب جواب داد: "نماز"


رسول اکرم(ص) گفت: "نه"

آبدارچی مایکروسافت !

  • ۱۳:۳۱


 مرد بیکاری برای سِمَتِ آبدارچی در مایکروسافت تقاضا داد. رئیس هیئت مدیره با او مصاحبه کرد و تمیز کردن زمینش رو - به عنوان نمونه کار- دید و گفت: «شما استخدام شدین، آدرس ایمیلتون رو بدین تا فرم‌های مربوطه رو واسه‌تون بفرستم تا پر کنین و همینطور تاریخی که باید کار رو شروع کنین... 

مرد جواب داد: «اما من کامپیوتر ندارم، ایمیل هم ندارم!» 

رئیس هیئت مدیره گفت: «متأسفم. اگه ایمیل ندارین، یعنی شما وجود خارجی ندارین. و کسی که وجود خارجی نداره، شغل هم نمیتونه داشته باشه.» 

بهلول ،عاقل ترین دیوانه !

  • ۱۲:۲۶


بهلول دیوانه یا بهلول دانا کیست؟

این سوال همیشه وجود دارد که بهلول مجنون بوده یا دانا ؟

در کتاب دائرة المعارف تشیع نقل گردیده است :

ابووهیب بن عمرو ( بهلول )  معروف به مجنون از فقها و حکما و شعرای شیعه در قرن دوم هجری بوده است

و علت دیوانگی ظاهری او این است که به وسیله‌ی آن سخن حق را بدون ترس بر زبان بیاورد

در کتاب مجالس المؤمنین سفینة البحار، روضات الجنّات اعیان الشیعه و کتب های بسیار دیگر

بهلول از شاگردان خاص امام صادق (ع) و از اصحاب آن حضرت و حضرت امام موسی کاظم (ع) معرفی شده است

حکایت خربزه ...

  • ۱۵:۰۷

روزی سه ملا با هم خربزه می خوردند و فقیری طرف دیگری آنها را نظاره می نمود، برای آنکه هیچ کدام دلشان نمیامد از سهم خود به آن فقیر بدهند، یکی گفت: 


روایت است از چیز هایی که بخشش آن کراهت دارد یکی انار است و دیگری خربزه.


دومی گفت: همچنین روایت است که خربزه را باید آنقدر خورد که خورنده را جواب کند. 


سومی گفت: و نیز روایت است که هر کس سر از روی خربزه بلند نکند به وزن همان خربزه به گوشتش 

نکات جالب روانشناسی !

  • ۰۹:۴۵

عاشق شدن تاثیری مشابه مصرف کوکایین بر مغز و اعصاب دارد.


گرفتن دست کسی که عاشقش هستید می‌تواند درد فیزیکی، همین‌طور استرس و ترس را کاهش دهد.


آدم‌هایی که اعتماد به نفس پایینی دارند تمایل دارند دیگران را “قضاوت” و آنها را تحقیر کنند


هر انسان به‌طور متوسط حداقل یک خاطره‌ی ساختگی دارد.

اسکناس مچاله !

  • ۱۹:۳۰

یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند، یک اسکناس هزار تومانی را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟

دست همه حاضرین بالا رفت.

سخنران گفت: بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم. و سپس در برابر نگا ه های متعجب، اسکناس را مچاله کرد و پرسید: چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟

و باز هم دست های حاضرین بالا رفت.

روستایی که قانون طبیعت رو بهم ریخته !

  • ۱۷:۴۱


روستای کوچک پاگا (Paga) در غنا قانون طبیعت را به هم ریخته است! در اینجا تالابی هست که در آن بیش از ۱۰۰ کوروکودیل زندگی می کند و مردم هم بدون اینکه آسیبی ببینند در همین تالاب شنا می کنند!


چیزی که در مورد این روستای آفریقایی خیلی عجیبه این است که مردم اصلا به این فکر نمی کنند که کوروکودیل یکی از مرگبارترین موجودات دنیاست!

در این روستا اتفاق عجیبی می افتد در اینجا مردم خوشحال و شاد در میان کوروکودیل ها زندگی می کنند و هیچ وقت به آن ها آسیبی نمی زنند. اما اتفاق عجیب تر این است که خود کوروکودیل ها هم رابطه دوستانه ای با انسان ها برقرار کردند و هیچ وقت با آن ها کاری ندارند! در تالاب روستا با اینکه بزرگ ترین کوروکودیل های دنیا در حال شنا هستند اما مردان تا زانو به داخل آب می روند تا ماهی گیری کنند و چند دقیقه بعد هم سالم از آب بیرون می آیند!

با هر کسی با توجه به طرز فکرش رفتار کنیم ...

  • ۱۲:۰۸

روستایی بود دور افتاده که مردم ساده دل و بی سوادی در آن سکونت داشتند. مردی شیاد از ساده لوحی آنان استفاده کرده و بر آنان به نوعی حکومت می کرد. برحسب اتفاق گذر یک معلم به آن روستا افتاد و متوجه دغلکاری های شیاد شد و او را نصیحت کرد که از اغفال مردم دست بردارد و گرنه او را رسوا می کند. اما مرد شیاد نپذیرفت.

بعد از اتمام حجت٬ معلم با مردم روستا از فریبکاری های شیاد سخن گفت و نسبت به حقه های او هشدار داد. بعد از کلی مشاجره بین معلم و شیاد قرار بر این شد که فردا در میدان روستا معلم و مرد شیاد مسابقه بدهند تا معلوم شود کدامیک باسواد و کدامیک بی سواد هستند.

۱ ۲ ۳ ۴ . . . ۱۸ ۱۹ ۲۰
خــــــــــــــــــــــــوش امدیـــــــــــــــــــــــــد
Designed By Erfan Powered by Bayan